meridian
فارسی به انگلیسی
مترادف ها
نیم روز، جنوب
ظهر، نیم روز، وسط روز
ظهر، نیم روز
اوج، ظهر، خط نصف النهار، نیم روز، دایره طول، درجه کمال
نیم روز، موقع ظهر
اوج، ظهر، نیم روز، بالاترین نقطه
پیشنهاد کاربران
ایرانشهر بر چهار بخت بود
۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی )
۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود )
۳. جنوبش نیمروز
۴. غربش خوربران ( جایی که خورشید میرود )
همچنین نیمروز به معنی ظهر هم هست
زمانی که خورشید در میانه آسمان است
۱. شمالش اپاختر ( ستاره بالایی/ستاره قطبی )
۲. شرقش خراسان ( جایی که خورشید بلند میشود )
۳. جنوبش نیمروز
۴. غربش خوربران ( جایی که خورشید میرود )
همچنین نیمروز به معنی ظهر هم هست
زمانی که خورشید در میانه آسمان است
نیمروز نیک
با درود
نیمروز ( ظهر ) دربرابر ( متضاد ) ، پسین ( بعد از ظهر ) نمی باشد، بلکه "نیمه شب" می شود.
سپاس
نیمروز ( ظهر ) دربرابر ( متضاد ) ، پسین ( بعد از ظهر ) نمی باشد، بلکه "نیمه شب" می شود.
سپاس
#ایران زمین #هشت_واژه # زبان پارسی
#نیمروز
#پیشین
#بامداد
#شب_گیر
#نیمه_شب
#سرشب
#ایوار
#پسین
در بخشی از ایران زمین بجای واژه نیمروز از واژه چاشت استفاده می شود.

#نیمروز
#پیشین
#بامداد
#شب_گیر
#نیمه_شب
#سرشب
#ایوار
#پسین
در بخشی از ایران زمین بجای واژه نیمروز از واژه چاشت استفاده می شود.

اگر به فارسی جهت ها گفته شود شاید چنین باشد .
نسار=شمال
نیمروز=جنوب
خاور=مشرق
باختر=مغرب
نسار=شمال
نیمروز=جنوب
خاور=مشرق
باختر=مغرب
روز:
پاس یک ( بامداد، بام، صبح، ) : در بر گیرنده پگاه ( سحر ) و پیش از نیم روز ( پیش از ظهر )
پاس دو ( چاشت ) : در بر گیرنده نیمروز ( ظهر ) ، پس از نیم روز ( بعد از ظهر ) و ایوار ( پسین، عصر )
... [مشاهده متن کامل]
شب:
پاس سه ( شامگاه ) : در بر گیرنده غروب، سر شب ( مغرب ) و آخر شب ( عشا )
پاس چهار ( شبانگاه ) : در بر گیرنده نیمه شب و ساعات بامدادی
پاس یک ( بامداد، بام، صبح، ) : در بر گیرنده پگاه ( سحر ) و پیش از نیم روز ( پیش از ظهر )
پاس دو ( چاشت ) : در بر گیرنده نیمروز ( ظهر ) ، پس از نیم روز ( بعد از ظهر ) و ایوار ( پسین، عصر )
... [مشاهده متن کامل]
شب:
پاس سه ( شامگاه ) : در بر گیرنده غروب، سر شب ( مغرب ) و آخر شب ( عشا )
پاس چهار ( شبانگاه ) : در بر گیرنده نیمه شب و ساعات بامدادی
نِد، ظهر، نیمروز
پیشانِد، پیش از ظهر پیش ازند
بِتاند، فّرنِد ، بعدازظهر
نِد، تابش مستقیم آفتاب.
مّد، نیمه شب.
فرمد، بامداد، بعدازنیمه شب
فر، بعد
پیشانِد، پیش از ظهر پیش ازند
بِتاند، فّرنِد ، بعدازظهر
نِد، تابش مستقیم آفتاب.
مّد، نیمه شب.
فرمد، بامداد، بعدازنیمه شب
فر، بعد
نیمروز:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "نیمروز " می نویسد : ( ( نیمروز در پهلوی نمروچ nēmrōč، در معنی جنوب است و از آن روی که سیستان جای در جنوب ایران دارد نامی شده است این سرزمین را. ) )
( ( چو آمد به نزدیکی نیمروز
... [مشاهده متن کامل]
خبر شد ز سالار گیتی فروز ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۹۷. )
دکتر کزازی در مورد واژه ی "نیمروز " می نویسد : ( ( نیمروز در پهلوی نمروچ nēmrōč، در معنی جنوب است و از آن روی که سیستان جای در جنوب ایران دارد نامی شده است این سرزمین را. ) )
( ( چو آمد به نزدیکی نیمروز
... [مشاهده متن کامل]
خبر شد ز سالار گیتی فروز ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۹۷. )
گرمگاهان
نشریه
هنگام ظهر ( نیمروچ به بلوچی )
به زبان اوستایی : نیمروچ
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)