نیزه دار

/neyzedAr/

    lancer
    spearman

مترادف ها

spear (اسم)
خشت، پیکان، نیزه، سنان، نیزه ای، سخمه، نیزه دار

lancer (اسم)
نیزه دار، نیزه زن، تشر زن، نیزه انداز

spearman (اسم)
نیزه دار، نیزه انداز

پیشنهاد کاربران

سنان گزار. [ س ِ گ ُ ] ( نف مرکب ) نیزه عبوردهنده. سنان زننده آنچنان که کاری باشد :
شهی که همچو سکندر سپهبدان دارد
سنان گزار و کمندافکن و خدنگ انداز.
سوزنی.
زوبین ور ؛ زوبین افکن. ( یادداشت بخطمرحوم دهخدا ) . سوار نیزه دار، در نظام . ( از فهرست ولف ) :
سپر برگرفتند زوبین وران
بکشتند با خشتهای گران.
فردوسی.
همه دشت زوبین ور و نیزه دار
به یکسو پیاده به یکسو سوار.
...
[مشاهده متن کامل]

فردوسی.
سپه بود برمیمنه چل هزار
سواران زوبین ور نیزه دار.
فردوسی.
چنان بود تیرش که زوبین وران
شمردند هر تیر خشتی گران.
اسدی.
رجوع به زوبین و دیگر ترکیبهای آن شود.