سنان گزار. [ س ِ گ ُ ] ( نف مرکب ) نیزه عبوردهنده. سنان زننده آنچنان که کاری باشد :
شهی که همچو سکندر سپهبدان دارد
سنان گزار و کمندافکن و خدنگ انداز.
سوزنی.
زوبین ور ؛ زوبین افکن. ( یادداشت بخطمرحوم دهخدا ) . سوار نیزه دار، در نظام . ( از فهرست ولف ) :
سپر برگرفتند زوبین وران
بکشتند با خشتهای گران.
فردوسی.
همه دشت زوبین ور و نیزه دار
به یکسو پیاده به یکسو سوار.
... [مشاهده متن کامل]
فردوسی.
سپه بود برمیمنه چل هزار
سواران زوبین ور نیزه دار.
فردوسی.
چنان بود تیرش که زوبین وران
شمردند هر تیر خشتی گران.
اسدی.
رجوع به زوبین و دیگر ترکیبهای آن شود.