نیزه

/neyze/

    javelin
    spear
    lance
    halberd

فارسی به انگلیسی

نیزه باز
jouster

نیزه بازی
combat with lances

نیزه بازی سواره
joust, jousting

نیزه پراندن به
lance

نیزه پرانی
javelin

نیزه جنگی سوارکاران
tilt

نیزه چه
lancet

نیزه دار
lancer, spearman

نیزه دسته چوبی
pike

نیزه زدن
lance, spear

نیزه سر
fluke

نیزه سه سر
trident

نیزه سه شاخه
trident

نیزه فنگ
[mil.] fix bayonets!

نیزه قلابدار
gaff

نیزه ماهی
barracuda, gar, spearfish, swordfish

مترادف ها

shaft (اسم)
تیر، میل، محور، میله، دسته، خدنگ، گلوله، چوب، پرتو، بدنه، استوانه، دودکش، ستون، بادکش، نیزه، قلم، چاه، چوبه

spear (اسم)
خشت، پیکان، نیزه، سنان، نیزه ای، سخمه، نیزه دار

dart (اسم)
تیر، پیکان، نیزه، حرکت تند، زوبین

gad (اسم)
دیلم، سیخ، گوه، نیزه، سیخک، سنان، شلاق سیخی، ترا بخدا، جاد فرزند یعقوب و زلفه

gavelock (اسم)
دیلم، نیزه، زوبین، اهرم اهنی

halberd (اسم)
تبر زین، نیزه

gaff (اسم)
خاده، گفتار بیهوده، چنگک، حیله، نیزه، سیخک، قهقهه، شوخی فریبنده، ازمایش سخت، تفریحگاه ارزان، قلاب یانیزه خاردار ماهی گیری

gig (اسم)
شوخی، نیزه، فرفره، هر چیز چرخنده، نوعی کرجی پارویی یابادبانی، ادم غریب، قایق پارویی سریع السیر، پستان مصنوعی، درشکه تک اسبه که دو چرخ دارد، چیز غریب و خنده دار

lance (اسم)
نیزه، سخمه

harpoon (اسم)
خاده، نیزه، زوبین مخصوص صید نهنگ، نیشتر

پیشنهاد کاربران

سفته
دو نوشته برای تحلیل جالب است
1 - نیزه، نیزل، نیژل، نزال، نازل
2 - دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : ( ( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " نی " ساخته شده است . چوبه ی نیزه را از آن روی که راست و سبک باشد ، از نی می ساخته اند . ) ) ( از آقای باقری )
...
[مشاهده متن کامل]

اگر نیزه؛ نیژه یا نیچه ( بعد ها نایچه ) بوده باشد همگی به نِی اشاره دارند هماطنور که دوستمون آقای باقری گفتند اما در نیزه آیا از نِی یزه میرسیم یا اشاره به چه / ژه یا همان کوچکی دارد؟
چیزی که بیشتر من برانم این است برخلاف گذشته که پسوند های ایزه ( پاکیزه / دوشیزه و . . . را از . . . ایز ( is ) لاتین و ایرانی میدانستم ) در نیزه آنرا اینطور میبینم
نی زه = نِی فلزی و آهنی و نه نِی کوچک ؛ زه را فلز در زبان ایرانی میشناسیم => بر خلاف موژه که موی چه میدانیمش در اینجا نیزه = نِی زِه = نِی فلزی و آهنی و نه نِی شده ؛ هر چند در ساختن آن این وسیله را به دیس و ریخت نِی میسازنش اما به شاید بالا اشاره به زِه آهنین و نیِ شکل دارد.
با سپاس

نیزه/نیز/مکرر/
سمنرخ بدو گفت کای پارسی
چو تو کشته ام نیزه در بار سی
همان نیزه بخشندهٔ دادگر
کز اوی است پیدا به گیتی هنر
نیزه، نیزل، نیژل، نزال، نازل:فارسی است.
Javelins, or throwing spears
Javelin نیزه ، تیر دست پرتاب
Spear نیزه، نیزه سنگین، میله رزمی
نیزه بچم نیز
همان نیزه بخشندهٔ دادگر
کز اوی است پیدا به گیتی هنر
واژه نیزه
معادل ابجد 72
تعداد حروف 4
تلفظ neyze
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: nēzak] ‹نیزک›
مختصات ( نِ زِ ) ( اِ. )
آواشناسی neyze
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
spear = نیزه
نیزه
بیغال
مدل های مختلفی داره برخی هاش راسته و برخی هاش ترکیبی از تبر و یه مثلث بودن مثل ناچخ
نوعی سلاح
نیزه: [ اصطلاح عمران] در میان اصطلاحات کارگاهی به محل اتصال دو کمان قوس نیزه می گویند.
نیزه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : ( ( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " نی " ساخته شده است . چوبه ی نیزه را از آن روی که راست و سبک باشد ، از نی می ساخته اند . ) )
...
[مشاهده متن کامل]

( ( همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 303. )

نیزه بالایی :به اندازه ی طول یک نیزه ، به بلندی یک نیزه ، مراد فاصله کم
تا بدانجای کز چنان جائی
تا زمین بود نیزه بالائی
( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 505 )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)