سفته
دو نوشته برای تحلیل جالب است
1 - نیزه، نیزل، نیژل، نزال، نازل
2 - دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : ( ( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " نی " ساخته شده است . چوبه ی نیزه را از آن روی که راست و سبک باشد ، از نی می ساخته اند . ) ) ( از آقای باقری )
... [مشاهده متن کامل]
اگر نیزه؛ نیژه یا نیچه ( بعد ها نایچه ) بوده باشد همگی به نِی اشاره دارند هماطنور که دوستمون آقای باقری گفتند اما در نیزه آیا از نِی یزه میرسیم یا اشاره به چه / ژه یا همان کوچکی دارد؟
چیزی که بیشتر من برانم این است برخلاف گذشته که پسوند های ایزه ( پاکیزه / دوشیزه و . . . را از . . . ایز ( is ) لاتین و ایرانی میدانستم ) در نیزه آنرا اینطور میبینم
نی زه = نِی فلزی و آهنی و نه نِی کوچک ؛ زه را فلز در زبان ایرانی میشناسیم => بر خلاف موژه که موی چه میدانیمش در اینجا نیزه = نِی زِه = نِی فلزی و آهنی و نه نِی شده ؛ هر چند در ساختن آن این وسیله را به دیس و ریخت نِی میسازنش اما به شاید بالا اشاره به زِه آهنین و نیِ شکل دارد.
با سپاس
نیزه/نیز/مکرر/
سمنرخ بدو گفت کای پارسی
چو تو کشته ام نیزه در بار سی
همان نیزه بخشندهٔ دادگر
کز اوی است پیدا به گیتی هنر
نیزه، نیزل، نیژل، نزال، نازل:فارسی است.
Javelins, or throwing spears
Javelin نیزه ، تیر دست پرتاب
Spear نیزه، نیزه سنگین، میله رزمی
نیزه بچم نیز
همان نیزه بخشندهٔ دادگر
کز اوی است پیدا به گیتی هنر
واژه نیزه
معادل ابجد 72
تعداد حروف 4
تلفظ neyze
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: nēzak] ‹نیزک›
مختصات ( نِ زِ ) ( اِ. )
آواشناسی neyze
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
بیغال
مدل های مختلفی داره برخی هاش راسته و برخی هاش ترکیبی از تبر و یه مثلث بودن مثل ناچخ
نوعی سلاح
نیزه: [ اصطلاح عمران] در میان اصطلاحات کارگاهی به محل اتصال دو کمان قوس نیزه می گویند.
نیزه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : ( ( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از " نی " ساخته شده است . چوبه ی نیزه را از آن روی که راست و سبک باشد ، از نی می ساخته اند . ) )
... [مشاهده متن کامل]
( ( همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 303. )
نیزه بالایی :به اندازه ی طول یک نیزه ، به بلندی یک نیزه ، مراد فاصله کم
تا بدانجای کز چنان جائی
تا زمین بود نیزه بالائی
( هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص 505 )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)