نیرو

/niru/

    force
    power
    agency
    dint
    hand
    iron
    juice
    potency
    sap
    strength
    vigor
    vigour

فارسی به انگلیسی

نیرو بخشی
invigoration

نیرو بخشیدن
strengthen, pep

نیرو بخشیدن به طور متوالی
pep

نیرو پیاده کن
landing craft

نیرو دادن
amplify, invigorate, power

نیرو در انسان
energy

نیرو رسانی
reinforcement

نیرو گرفتن
rally

مترادف ها

gut (اسم)
شکم، طاقت، نیرو، تنگه، روده، زه، جرات، دل و روده، شکنبه، احشاء، شکم گندگی، بنیه

strength (اسم)
دوام، توانایی، قوت، پا، استحکام، نیرو، زور، قوه

might (اسم)
توانایی، قدرت، نیرو، توان، زور، انرژی، توش

energy (اسم)
توانایی، نیرو، زور، انرژی، کارمایه، قوه فعلیه، حس

force (اسم)
شدت، جبر، عده، بازو، شدت عمل، نفوذ، نیرو، زور، تحمیل، قوا، بردار نیرو، نیرومندی، رستی

power (اسم)
پا، حکومت، برتری، بازو، عظمت، قدرت، نیرو، برق، توان، زبر دستی، زور، سلطه، سلطنت، نیرومندی، بنیه، توش، اقتدار، قدرت دید ذره بین، سلطه نیروی برق

pep (اسم)
چالاکی، نیرو، حال، بشاشت

breath (اسم)
نسیم، نفس، رایحه، دم، نیرو، جان

vigor (اسم)
قدرت، نیرو، توان، زور، انرژی، نیرومندی

blood (اسم)
نسبت، خون، نژاد، مزاج، نیرو

brawn (اسم)
نیرو، نیروی عضلانی، گوشت، ماهیچه

thrust (اسم)
نیرو، فشار، زور، سخمه، نیروی پرتاب، فشار موتور

tuck (اسم)
نیرو، چین، زور، سجاف، تاه، تو گذاری، شیرینی مربا، بالازدگی، بالازنی، شدت زومندی، شمشیر نازک

zip (اسم)
نیرو، زور، انرژی، زیپ

vim (اسم)
توانایی، قدرت، نیرو، توان، فشار، زور، انرژی

leverage (اسم)
نیرو، قدرت نفوذ، وسیله نفوذ، شیوه بکار بردن اهرم، کار اهرم، دستگاه اهرمی

tonus (اسم)
نیرو، توش، تنوس، خاصیت انقباض عضله

puissance (اسم)
توانایی، قدرت، نیرو، توان

vis (اسم)
قوت، قدرت، نیرو، پیچ، زور

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
نیرونیرونیرونیرو
واژه نیرو
معادل ابجد 266
تعداد حروف 4
تلفظ niru
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: nērōk]
مختصات ( اِ. )
آواشناسی niru
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی عمید
ضربه ، فشار
معنی نیرو : توان ، توانایی ،
Force
Power
یارا
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی آید و کاستی
فردوسی
نیرو :
دکتر کزازی در مورد واژه ی "نیرو "می نویسد : ( ( نیرو در پهلوی نروگ nērōg بوده است . ستاک " نیرو " نر است که در اوستایی نئِیریه بوده است . ) )
( ( ببالد ندارد جز این نیرویی
نپوید چو پیوندگان هر سویی ) )
...
[مشاهده متن کامل]

توضیح بیت : خواست فردوسی از این سخن آن است که جنبش در گیاهان جنبش درونی و اندام واره است و از گونه ای است که فرزانگان کهن آن را" حرکتی قسری" می نامند.
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 194 )

نیرو یک کمیت برداری جهت دار نیست بلکه یک ابزار کلامی و زبانی است برای تشریح حالات حرکت اجسام و تغییر آن حالات. بنا بر این نیرو وجود عینی و واقعی ندارد.
یکی از مفاهیم پایة فیزیک است. به هر نوع فعل و انفعالی که سبب تغییر حرکت جسم می گردد اطلاق می شود. فرآیند هایی مانند: هل دادن، کشیدن، کنش و واکنش میان دو جسم، و بر کشش و رانش اشاره دارد. کمیتی است برداری یعنی علاوه بر اندازه، دارای جهت نیز می باشد و از قانون جمع بردارها پیروی می کند. یکای آن ’نیوتن‘ است و با N نشان می دهند. انواع نیرو عبارتند از:
...
[مشاهده متن کامل]

1. اصطکاک
2. گرانش
3. الکترومغناطیس
4. هسته ای
5. کشسانی
6. تنش