نیرنگ

/neyrang/

    deceit
    trick
    magic
    art
    artifice
    charlatanism
    craft
    craftiness
    deception
    dirty tricks
    guile
    wile
    decelt
    trap

فارسی به انگلیسی

نیرنگ امیز
deceptive, tricky, catchy

نیرنگ باز
artful, charlatan, crafty, deceitful, foxy, designing, guileful, insidious, tricky, wily, slicker

نیرنگ بازی
cunning, deceitfulness, hocus-pocus, trickery

نیرنگ زدن
to play a trick

نیرنگ ساز
[adj.] tricky, deceitful, [n.] tricky person, [rare] juggler

نیرنگ مانند
tricky

مترادف ها

art (اسم)
هنر، استعداد، فن، صنعت، استادی، نیرنگ

craft (اسم)
هنر، مهارت، صنعت، نیرنگ، پیشه، پیشه وری، حیله

artifice (اسم)
هنر، اختراع، استادی، نیرنگ، تصنع، تزویر

deception (اسم)
فریب، فریب خوردگی، نیرنگ، تزویر، گول، فریبکاری، اغفال، حیله، شیادی، تقلب

trap (اسم)
دام، اسباب، نیرنگ، گیر، دریچه، تله، در تله اندازی، محوطه کوچک، شکماف، فریب دهان، نردبان قابل حمل، زانویی مستراح و غیره تله

trick (اسم)
نیرنگ، حقه، رمز، حیله، خدعه، شیادی، بامبول، شعبده بازی، فوت و فن، لم

trickery (اسم)
نیرنگ، حیله بازی، حیله گری، گول زنی

ruse (اسم)
نیرنگ، حیله، خدعه، مکر

witchcraft (اسم)
نیرنگ، سحر، جادوگری، افسون گری

پیشنهاد کاربران

گول زدن
شید
منبع. عکس نامهٔ باستان دکتر میر جلال الدین کزازی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

نیرنگنیرنگنیرنگنیرنگ
رکب
نیرنگ ؛ اگر کلمه رنگ را به مانند سرنخی دست بگیریم تا ببینیم ته این نخ به کجا می رسد اینطور می شود تبیین کرد؛
کلمه ی کلیدی این کلیدواژه کلمه ی رنگ می باشد. کلیدواژه ی رنگ هم مقوله ای است که مرتبط با مقوله ی نگار و نگریستن و انگار و انگاره و نهایتاً انگ به مفهوم یک انگاره شیرین و چسبناک تحت عنوان انگبین می باشد. با این اصطلاح که هر چه دیده بیند دل کند یاد. فلسفه ایجاد این کلمه یعنی نه اون رنگ اصلی. با این اصطلاح و ضرب المثل که گنجشک رو به جای قناری رنگ کردن.
...
[مشاهده متن کامل]

سُوسَة:دَسِیسَة:خُدعة:تحریف . . .
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی‏120
إِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی‏ یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلیلاً142
...
[مشاهده متن کامل]

فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ13

نیرنگ: خوردن ادرار گاو در زردشت
🔻دکتر کتایون مزداپور استاد مطرح تاریخ ایران باستان که خود زرتشتی نیز هست در مورد نیرنگ ( ادرار گاو مقدس شده ) می نویسد:
▪️خوردن نیرنگ و به کار بردن آن تا سال ۱۹۷۰/۱۳۵۰ هنوز منسوخ نشده بود. نیرنگ در اصطلاح بر نوشابه خاصی اطلاق می شود که در شرایطی سنتی و بسیار پیچیده تهیه می شده است و در مواقعی چون پتت کردن ( خواندن دعای توبه ) و به پیش از سدره پوشی و بستن عقد ازدواج نیز هنگام نشوه رفتن و سی شور شدن اندکی از آن را می خوردند. همچنین بویژه آن را در دهان شخصی که در حال نزع ( جان دادن ) بود یا جان سپرده بود، می ریختند. این نام و این رسمها را امروزه بچه ها نمی شناسند. در هندوستان خوردن نیرنگ هنوز مرسوم است▪️
...
[مشاهده متن کامل]

🔸همچنین جهانگردان معروف چنین اعمالی را مشاهده کرده اند

واژه نیرنگ
معادل ابجد 330
تعداد حروف 5
تلفظ ni ( ey ) rang
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: nīrang] [قدیمی]
مختصات ( رَ ) ( اِ. )
آواشناسی neyrang
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
کید
ترفند
در لری بختیاری
به یه نِهری بیارِس : با یک نیرنگی بیاورش
به یه نِهر دی : با یک نیرنگ دیگر / با بهانه ای دیگر
فریب و حیله
فریب حیله
کلک
دونگ
نارو
نیرنگ: در پهلوی نرنگ nērang بوده است .
( ( چنین گفت ابلیس نیرنگساز
که: جاوید زی ، شاد وگردنفراز! ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 281. )

افسون، تزویر، تغابن، حقه، حیله، خدعه، دستان، دغا، ریو، شید، شیله پیله، طلسم، فریب، فسون، فسوس، گول، مکر
حیله گری =افسون. حقه
افسون=حقه . حیله گری
مکر - کید
سوسه

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢١)