نیابت

/niyAbat/

    vicegerency
    deputyship
    succession
    lieutenancy

فارسی به انگلیسی

نیابت سلطنت
regency

نیابت کردن
to act on behalf of another

مترادف ها

representation (اسم)
نمایندگی، نماینده، نمایش، تمثال، ارائه، نیابت

subrogation (اسم)
وکالت، جانشین سازی، نیابت، جانشینی

lieutenancy (اسم)
درجه ستوانی، نیابت، ناوبانی، قلمرو ستوانی

officiacion (اسم)
نیابت

پیشنهاد کاربران

Succession
مناب
نیابت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است:
آفوسیش āfusiŝ ( سنسکریت: ābhūs با پسوند اسم مصدر ساز پهلوی ایش )
در گفتار لری در جمله ی زیر بکار می رود:
کسی می گوید فلان شهر خوب است دیگری می گوید آن شهر دیگر بهتر است در جواب می گوید هر چیزی به نیابت خودش.
که نیابت خودش معنای به نسبت، درجایگاه خودش، به نوبت خودش.
On behalf of
به نیابت از، از طرفِ، به نمایندگی از. . . ،
مختارکاری ؛ مباشرت و وکالت و نیابت. ( ناظم الاطباء ) .
سوال : �روسیه نیابت سلطنت عباس میرزا را به رسمیت شناخت. �
یعنی چی ؟ : - !
این واژه تازى ( اربى ) است و سپارش مى شود از این ساخته پیشنهادى بجاى آن بهره جویید: جامدار Jamadar : نیابت ، جانشینى ( جا + آمده/آمد = جامَد/جامَده : کسى که بجاى کسى آمده ، نایب ) جامدیک Jamadik ( جامَد + ایکik ( پهلوى: صفت مفعولى/نسبى ساز ) : منوب ، نیابت
...
[مشاهده متن کامل]

شده ) جامَدیک اَژَش Jamadik azhash : ( جامدیک + اژ ( پهلوى: از ) + ش ( ضمیر متصل: او ) : نیابت شده از او ، منوبٌ عنه!