قوت، نگهداری، تعمیر، نگهداشت، ابقاء، گذران، عمل تمیز کردن و پاک کردن
مترادف ها
پیشنهاد کاربران
پارسی/انگلیسی/آلمانی
نگه داشت ( نگهداشت ) / Festhaltung / retention
نمونه: . . . unter Festhaltung = با نگهداشتِ . . . .
در زمینه منطق واژه ( نگهداشت ) واژه ای بسیار درخور برایِ برابر آلمانیِ آن است.
نگه داشت ( نگهداشت ) / Festhaltung / retention
نمونه: . . . unter Festhaltung = با نگهداشتِ . . . .
در زمینه منطق واژه ( نگهداشت ) واژه ای بسیار درخور برایِ برابر آلمانیِ آن است.