نگران شدن


    worry

مترادف ها

anguish (فعل)
دلتنگ کردن، غمگین شدن، نگران شدن، نگران کردن

worry (فعل)
نگران شدن، اذیت کردن، بستوه اوردن، نگران بودن، اندیشناک کردن یا بودن

bother (فعل)
نگران شدن، نگران کردن، عذاب دادن، زحمت دادن، درد سر دادن، مخل اسایش شدن، جوش زدن و خودخوری کردن

پیشنهاد کاربران

تهیونگ من خیلی نگرانتم خوبی؟منم کرونا گرفتم ولی خوشحالم که با تو همزمان گرفتم کویوتم دوست دارم قند عسل ما ارمیا زود خوب شو دارو ها تو به موقع بخور به خودت برس۳و مواظب خودت باش دوست دارم
تهیونگ من خیلی نگرانتم خوبی ؟منم کرونا گرفتم ولی خوشحالم که همزمان با تو گرفتم به خودت خیلی برس مواظب خودت باش دارو ها تو به موقع بخور کویوتم زود خوب شو دوست دارم کویوتم
به تلواسه افتادن ؛ نگران شدن. مضطرب گردیدن.