نگاه داشتن


    retain

مترادف ها

stop (فعل)
ایستادگی کردن، ایستادن، موقوف کردن، خواباندن، مانع شدن، خوابیدن، بند اوردن، متوقف ساختن، نگاه داشتن، از کار افتادن، پر کردن، تعطیل کردن، توقف کردن، مسدود ساختن، ایستاندن، سد کردن

stay (فعل)
ماندن، باز داشتن، نگاه داشتن، باقی ماندن، توقف کردن

tackle (فعل)
از عهده برامدن، بعهده گرفتن، نگاه داشتن، افسار کردن، گلاویز شدن با، دارای اسباب و لوازم کردن

hold (فعل)
چسبیدن، باز داشتن، گرفتن، نگاه داشتن، منعقد کردن، تصرف کردن، نگه داشتن، در دست داشتن، جا گرفتن

keep (فعل)
اداره کردن، جلوگیری کردن، ادامه دادن، نگاه داشتن، نگهداری کردن، حفظ کردن، مداومت بامری دادن

guard (فعل)
پاییدن، نگهبانی کردن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهداری و دفاع کردن از، پاسداری کردن، محفوظ کردن، مصون داشتن

withhold (فعل)
منع کردن، نگاه داشتن، خودداری کردن، دریغ داشتن، مضایقه داشتن

commemorate (فعل)
جشن گرفتن، نگاه داشتن، بیادگار نگاه داشتن

refrain (فعل)
نگاه داشتن، خودداری کردن

retain (فعل)
نگاه داشتن، حفظ کردن، نگه داشتن، ابقا کردن، از دست ندادن

save (فعل)
اندوختن، نگاه داشتن، پس انداز کردن، نجارت دادن، رهایی بخشیدن، پس انداختن

preserve (فعل)
نگاه داشتن، حفظ کردن، نگه داشتن، باقی نگهداشتن

پیشنهاد کاربران

منع ، جلوگیری، بازداشت
حفظ، حراست، نگهداری، پاس، رعایت، پرستاری
زهد، پرهیز، پارسایی
بیداری
حفاظت
عالی بود توضیحاتش فقط اگر میشه یه کم بیشتر متن درباره اش بگذارید مثل کنایه