نگاهستان.
نوشتهء؛ شهرام ص.
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
" نگاه آشکار :حفظ ظاهر.
نگاه در راستی به چم توجه است نه دیدن یا نگرش یا بینش چرا که اینا واژگان دیگری ویژه خود دارند و هنگامی که کسی به دیگری میگوید نگاهم کن به چم این است که توجه بهم کن
چشم
به چم دانسته و درک هم هست
برای نمونه نگاه فلسفی= دانش یا باور فلسفی
تماشا، توجه، دید، دیدار، رویت، عنایت، مشاهده، نظاره، نظر، نگرش
متوجه حضور چیزی شدن.
نِگاه
نِگاه : نِ - گاه
نِ - : به سوی پایین ، فُرود ( در این کاربُرد : باریک بینی یا دقت کردن )
گاه : سِتاک که در گزشته آن را گاس می لَفزیدند و به مینش هوس های پنجگانه ( حَواس خَمسه ) است ، یَنی چیزی را با تمام هوس ها ( حَواس ) اندریافتن.
... [مشاهده متن کامل]
همریشه با :
انگلیسی : guess = هوس ~ hus ( حدس )
forget : for - get = فَراموشیدن ، فَراهوشیدن ، فَراهوسیدن ( واژه های هَوَس و هَوا و هَوَس و بُلهَوَس هم با این سِتاک پیوند دارند )
- for : پیشوند ، همتراز با فَرا - در پارسی
get = گاه ، گاس
آلمانی : vergessen : ver - gess - en
= فَراگاسیدن ، فَراگاهیدن
- ver : پیشوند همتراز با - for و فَرا -
gess = get = guess = گاه ، گاس
en - : پسوند کارواژه ساز همتراز با - اَن پارسی مانند : خوابیدَن ، رَفتَن ، خوردَن. . .
واژه ای ایرانی
پارسی. . . . نگاه
کردی. . . . . awirآویر. . دیتن. . . بینر
نگریستند
نگاه :
دکتر کزازی در مورد واژه ی نگاه می نویسد : ( ( نگاه در پهلوی در ریخت نگاس nigās به کار می رفته است ؛ ستاگ واژه گاه است که در "آگاه " نیز دیده می شود . "ن " ، در آن ، پیشاوندی است که فرود را نشان می دهد . در بیت زیر نگاه کردن کنایه ای است فعلی از گونه ی ایما از پرداختن و توجه کردن . ) )
... [مشاهده متن کامل]
پرستنده باشیّ و جوینده راه؛
به ژرفی؛ به فرمانْش کردن نگاه. )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 179 )
یکی از 97 اصطلاح موسیقی ایرانی ( پورمندان )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)