نکوهش

/nekuheS/

    blame
    censure
    criticism
    denunciation
    deprecation
    dispraise
    lashing
    objurgation
    rebuke
    remonstrance
    reproach
    reproof
    reproval
    slam
    static

فارسی به انگلیسی

نکوهش امیز
contemptuous, reproachful, reproachfully

نکوهش بی دلیل
potshot

نکوهش سخت کردن
lambaste, rap

نکوهش شدید
excoriation

نکوهش شدید کردن
blast

نکوهش طولانی
lecture

نکوهش ناپذیر
irreproachable

نکوهش کردن
criticize, objurgate, remonstrate, decry, lecture, knock

نکوهش کردن به سختی
condemn, flay, rebuke

مترادف ها

reproof (اسم)
سب، سرزنش، عتاب، ملامت، طعنه، نکوهش، توبیخ ملایم

criticism (اسم)
انتقاد، عیب جویی، نقد ادبی، نکوهش، نقدگری

remonstrance (اسم)
اعتراض، تعرض، سرزنش، نکوهش

remonstration (اسم)
نکوهش

پیشنهاد کاربران

پیغاره، بیغاره
نکوهش از واژه کوه به معنی برآمدن و فرازیدن بخشی نسبت به پیرامون خود است و " نکوه " که متضاد و در برابر آن است و به معنی فرورفتن و پستی بخشی در سنجش با پیرامون خود است و سرانجام این واژه با پسوند “ ش " آمده است و نکوهش را ساخته است.
به زبان ساده میشه، زخمون زبون زدن، سر زنش کردن،
لوم
سرزنش، سرکوفت
تلفظ: ( ن ه )
( اِمصفت )
سرزنش
ملامت.
مورد نکوهش قرار دادن : To Condemn/Blame ؛ محکوم کردن
They condemned her heinous behavior : رفتار شنیع او را مورد نکوهش قرار دادند.
نکوستن
کدوبن:, بوته ی کدو
ذم .
هجو، ذم، بدگویی، توبیخ، زخم زبان، سرزنش، سرکوفت، شماتت، قدح، مذمت، ملامت
سرزنش
ذم
سرزنش. شماتت
مذمت
هجو
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)