نوک

/nok/

    point
    tip
    bill
    beak
    apex
    crest
    cusp
    end
    height
    summit
    top
    vertex

فارسی به انگلیسی

نوک اشیا
head

نوک انگشت
fingertip

نوک بال
pinion

نوک بالا
mandible

نوک بام
peak

نوک پا
tiptoe

نوک پایین
mandible

نوک پرنده
beak, bill, nib

نوک پستان
nipple, teat, titty

نوک تپه
hilltop

نوک تیر
arrowhead

نوک تیز
acute, pointed, pointy, sharp, sharp - pointed

نوک تیز شدن
taper

نوک تیز شی ء مانند نوک شاخ
prong

نوک خود را به نوک دیگری زدن در پرندگان
bill

نوک دار
pointed, nibbed

نوک دراز
snipe, longbill

نوک زبانی حرف زدن
lisp

نوک زدن
peck, to peck

نوک زنی
peck

مترادف ها

end (اسم)
حد، پا، اتمام، سر، عمد، خاتمه، منظور، مقصود، مراد، نوک، طره، راس، پایان، انتها، فرجام، ختم، سرانجام، ختام، عاقبت، آخر، غایت، انقضاء

bill (اسم)
صورت حساب، سند، نوک، اسکناس، منقار، لایحه، قبض، لایحه قانونی، برات، فرمان، سیاهه، نوعی شمشیر پهن

point (اسم)
پست، ماده، معنی، نقطه، سر، قله، هدف، جهت، درجه، نوک، فقره، ممیز، اصل، لبه، پایان، مرحله، موضوع، نکته، امتیاز بازی، نمره درس

top (اسم)
اوج، سر، قله، بالا، نوک، تپه، راس، رویه، فرق، روپوش، فرق سر، رو، فرفره، تاپ، کروک، درجه یک فوقانی

head (اسم)
سر، عنوان، سالار، نوک، رئیس، سرصفحه، رهبر، متصدی، کله، راس، دماغه، انتها، سار، موی سر، ابتداء

tip (اسم)
سر، نوک، انعام، بخشش، راس، ضربت اهسته، سرقلم، نک، پول چای، اطلاع منحرمانه، تیزی نوک چیزی

peak (اسم)
قله، نوک، راس، منتها درجه، ستیغ، حد اکثر، کاکل، کلاه نوک تیز

summit (اسم)
اوج، قله، نوک، اعلی درجه، ذروه، منتها درجه، منتهی

horn (اسم)
شاخ، نوک، شاخه، پیاله، شیپور، بوق، کرنا

apex (اسم)
اوج، سر، نوک، تارک، راس زاویه

beak (اسم)
نوک، منقار، پوزه، دهنه لوله

vertex (اسم)
سر، قله، نوک، تارک، راس، فرق، فرق سر، سمت الراس

barb (اسم)
خار، نوک، پیکان، ریش، دندانهای ریز

ascender (اسم)
نوک

neb (اسم)
نوک، منقار، پوزه، دهان، بینی

knap (اسم)
قله، نوک، پشته، بالای تپه

jag (اسم)
خار، نوک، دندانه، کنگره، بریدگی، برامدگی تیز، سیخونک

fastigium (اسم)
نوک، راس، راس قسمت فوقانی بطن چهارم

ridge (اسم)
مرز، نوک، لبه، بر امدگی، سلسله، سلسله کوه، خط الراس

nib (اسم)
نوک، دسته، نوک قلم

پیشنهاد کاربران

نوک ؛ فلسفه ی ایجاد و پیدایش این کلیدواژه از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در آبراه جریان دار و سیال مفاهیم حروف و کلمات، در متن زیر تحلیل و تبیین شده است ؛
کبود ؛ در فرهنگ نامگذاری برای رنگ ها به رنگی که حاصل از منکوب شدن و کوبیده شدن در بدن انسان ایجاد می شود گفته می شود. این حالت برای انسان ها با اصطلاح نکبت گرفتن محصول عمل نوک زدن در مکالمات روزمره رایج می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

نکبت ؛ این کلمه دارای ریشه ی ثلاثی ( ن ک ب ) می باشد که این ریشه ثلاثی دارای سه مصدر ( ن ک ) و ( ک ب ) و ( ن ب ) می باشد.
هر سه مصدر در ریشه ی ثلاثی ( ن ک ب ) منجر به ایجاد سه کلمه با سه ساختمان با یک مفهوم مشترک برای ایجاد یک جمله جهت تعریف این کلیدواژه می شود.
در مصدر ( ن ک ) کلمه ی نوک و ناک قابل مشاهده است.
کلمه ی نوک در منقار پرندگان یک اصطلاح نام آشنایی برای ما می باشد.
کلمه ی ناک در صنعت مکانیک خودرو با اصطلاح ناک زدن موتور در زمانی که موتور تنظیم نباشد و با اصطلاح دل زدن ماشین باعث ایجاد نوک های ضربه ای و ایجاد لرزش در کل بدنه ی خودرو می شود.
مفهوم کلمه ی نوک و ناک با توجه به مدل صدور آوای این کلمه که به صورت تک بخشی و تک ضربی می باشد اشاره به یک حجم کم ولی دارای رسا بودن و بُرْد و نفوذ بالا به دلیل درون پُر بودن و سختی و انسجام زیاد در مفهوم این کلمه می باشد.
نمونه ی مفهوم باطنی و عینی این کلمه در اصطلاح نکته و نُقطه و نِق زدن و ناقه قابل مشاهده است.
در مصدر ( ک ب ) کلمه ی کبود شدن و کوبیده شدن حاصل عمل نوک خوردن و ناک دیدن قابل مشاهده است.
در مصدر ( ن ب ) کلمه ی نَب و ناب کلمات بسیار زیاد ایجاد می شود مثل ناب نبش نبات نف ناف نفع و. . . که حرف ب در این مصدر در قانون قلب ها قابل تبدیل به حرف ف می باشد به معنی دریافت و کسب نفع در این کلمات که ذکر شد.
معنی کلمه ی نکبت به معنی منکوب شدن و کوبیده شدن و تحت کوبش قرار گرفتن و کبود شدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
درک بهتر مطلب فوق مرتبط با تحلیل و تفسیر کلمه ی عنکبوت در متن زیر تحلیل و تبیین شده است ؛
عنکبوت ؛ موجود نکبت آور و منکوب کننده.
فلسفه ی ایجاد و پیدایش این کلیدواژه بر مبنای قانون و قواعد ایجاد کلمات با ریخت و نگارش اَنکبوت مرتبط با کلمه ی نکبت و کبود و منکوب و کوبیدن و کوبش و نوک زدن و ناک زدن می باشد.
اصطلاح منکوب شدن به معنی کوبیده شدن و تحت کوبش قرار گرفتن و کبود شدن می باشد.
مفهوم کلمه ی عنکبوت به معنی منکوب کننده از مصدر نکبت به معنی کبود کننده و منکوب کردن و نکبت آور می باشد.
کلمه ی کباده در ورزش باستانی احتمالا از جهت کوبیده شدن حلقه ها و پولک های فلزی متصل به هم توسط زنجیر به یکدیگر که عمل ناک زدن در این حرکت ورزشی و باستانی قابل مشاهده است گفته می شود.
کلمه ی کبد نیز که با نام دیگر آن به جگر سیاه معروف می باشد از جهت رنگ کبود و منکوب کننده سموم و آفاتی می باشد که به بدن آسیب می رساند و با دفع این آسیب بدن نفع می برد.

منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

نوکنوکنوکنوک
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
نوکنوکنوکنوک
با اشاره ای که دوستمان داشتند داشتند و بک را به چانه / لب / دهان نامیدند باید گفت بِک مازندرانی و بُک قهستان ( بخش از توابع خراسان ) یکیست با این تفاوت که به ناحیه صورت / لب / دهان در مازندراتی تِک میگویند یعنی جلو آمده برابر تکنولوژی / تکاور و . . . . . که تَک نیز باید از آن آمده باشد یعنی بسیار جلو آمده که نشان از تنهایی پیدا کرده
...
[مشاهده متن کامل]

تَکیدن کارواژه آن است یعنی پیش رفتن و . . . و میتوان فهمید تِک مازندرانی ( ناحیه لب / دهان و صورت ) برابر تکیدن فارسی و برابر بُک خراسانیست که با توجه به عمومیت این واژه در زبان لاتین میتوان فهمید اصل واژه تِک یا تَک بوده البته واژه های دیگری هم داریم همچین یه تُک پا . . . . . که این تُک از نُک آمده ( نوک ) یعنی لحظه کوتاه ( ضربه کوچک ) برابر واژه ناک = ضربه لاتین
اما مورد گفتگو خود بُک می باشد که به نظر میرسد همان بو یا هوا باشد و
سبُک = س بُک = از هوا آمده
چابُک = شاپ ( در زبان مازندرانی به قدم های بلند و پرشی شاپ میگویند ) بُک = هوا قدم = کسی که قدمش سبک باشد = نشانه تیز پا بودن
از سویی چابک را با چست همیشه می آورند که خود چست همان جُستن یا جَستن بوده = دقت بفرمایید هر استانی به گویش خود از کسره فتحه و ضمه استفاده بیشتری دارد پس بیشک بُک = هوا میشود و تِک / تَک / تُک و دُک ( در دکان = مغازه = جلو آمده / پیش آمده و . . . . ) که در نوک و ناک ( nuck ) آنرا میبینیم و نشان از به همپیوستگی با هم دارند.
واژه تِکان به معنای لرزاندن بیشک از یکی از معانی اختصاص یافته به آن آمده یعنی نُک = تُک = ضربه

کردی جنوبی: نِک nek , تِک tek
در زبانِ پارسی ما واژگانِ "نکته، نوک" و همچنین"نقطه ( عربی شده یِ "نکته" ) " را داریم و می دانیم در زبانهای آریایی - اروپایی واژگانی که به چمِ ( نکته ) و ( نقطه ) هستند، همریشه یا یکی می باشند؛برای نمونه واژگانِ point، Punkt در زبانهای اروپایی هم به چمِ "نکته" و هم به چمِ " نقطه" هستند. واژه یِ ( tip ) هم به چمِ ( نکته ) و هم به چمِ ( نقطه ) است. پس "نکته" و " نقطه" همریشه هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

پرسش اینجاست که واژگانِ همریشه با "نوک" در زبانهایِ دیگرِ آریایی - اروپایی چیست؟
در زبانِ ( Dutch ) واژه یِ ( nocke ) به چمِ " نوک، tip، point"
در زبانِ انگلیسی ( nick، nock )
در زبانِ فرانسوی ( notch ) به چمِ "سوراخ، سوراخ زدن، سوفار"
و. . . .

نوه در زبان مُلکی گالی ( زبان بومیان رشته کوه مکران در جنوب شرق کشور )