نوعی

/now~i/

    generic
    representing the kind

فارسی به انگلیسی

نوعی اب نبات ترد و اجیل دار
brittle

نوعی بازی هندبال
fives

نوعی بولینگ روی چمن با توپ های چوبی
bocci, boccie, bocce

نوعی پنیر سفید
gorgonzola

نوعی پونه
peppermint

نوعی تاس کباب غلیظ
blanquette

نوعی جاز
bebop

نوعی داروی مخدر و خلسه اور
angel dust

نوعی دسر ژلاتین مانند
blancmange

نوعی رامی در بازی ورق
gin rummy

نوعی رقص اهسته
polonaise

نوعی ساز بادی
cor anglais

نوعی موسیقی امریکای لاتین
salsa

نوعی موسیقی راک اند رول
rockabilly

نوعی نشاسته
arrowroot

نوعی کچلی
ringworm

نوعی کدوی قلیایی
calabash

نوعی کدوی کشکولی
calabash

نوعی کمند
bola

نوعی کیک سفید و سبک
angel food cake

مترادف ها

generic (صفت)
عمومی، جنسی، کلی، نوعی، وابسته به تیره

typical (صفت)
نوعی

پیشنهاد کاربران

آکْری ( = نوعی )
( ریشه پهلوی )
نوعی. [ ن َ / نُو ] ( ص نسبی ) منسوب به نوع. مقررشده برای نوع. ( ناظم الاطباء ) . مربوط به نوع : صورت نوعی. حرکت نوعی. ( فرهنگ فارسی معین ) : من ِ نوعی.
منبع. لغت نامه دهخدا
نوعی : عام ، عمومی ،
متضاد آن شخصی.
من نوعی = برای مثال، من - من، برای مثال
گونه ای
نباید بهم چسبیده نوشت
مثلا:
من نوعی ینی نه اینکه خودِ من ینی من برای نمونه مثل لباسی که کسی انتخابش نمیکند وفقط برای نمونه پشت ویترین است و منتسب به هیچکس نیست و وقتی میگویی این را میخواهم به این معنی نیست که خودِآن لباس پشت ویترین را میخواهیمنظور این است که این نوع و این نمونه لباس در سایز خودت میخواهی
...
[مشاهده متن کامل]

من نوعی هم خودِ من نیست
منِ نوعی=منِ برای نمونه
نوعی=نمونه ای، برای نمونه
ببخشید طولانی شد