نوری

/nuri/

    optical
    photo-

فارسی به انگلیسی

نوری برقی
photoelectric

پیشنهاد کاربران

سلام خدمت شما من سعیدبن حسن بن محمد نوری هستم در روستای نیشابور ازتوابع خور بیابانک در اصفهان این محبت را کنید حدود شجره نامه مارا بگویید بزرگواری میکنید
Nawwar ( Nuri ) نور ( نوری ) . طایفه ای از کولی ها که در لبنان ، سوریه و دیگر نقاط خاورمیانه زندگی می کنند. آنها خود را دوم ( Dom ) می نامند و به زبانی با منشاء هندی ، مرتبط با زبان رومنی ( زبان کولیهای اروپا ) صحبت می کنند. این نام ممکن است در اصل به معنای "آهنگر" از کلمه عربی نار ( آتش ) باشد . در سال 1912 دو زن نوری از یافا با یک گروه سیرک به سراسر آلمان رفتند. از حدود 1970 تعدادی از افراد و خانواده های نوری به غرب اروپا ، از جمله بریتانیا ، آمدند.
...
[مشاهده متن کامل]

Historical Dictionary of the Gypsies ( Romanies ) Second Edition
Donald Kenrick
Historical Dictionaries of Peoples and Cultures, No. 7
https://www. gitanos. org/documentos/1. 1 - KEN - his_HistoricalDictionaryoftheGypsies. pdf

نَوَر ( نوری ) شاخه ای از کولیها که در غزه و کرانه باختری، بیت المقدس و مصر نیز زندگی می کنند
https://www. gitanos. org/documentos/1. 1 - KEN - his_HistoricalDictionaryoftheGypsies. pdf
کولیهای نوری به رهبری حسینعلی نوری دین بهایی را به وجود آوردند
نوری ( Nuri ) :کولیهایی که به زبان دومری ( Domari ) صحبت می کنند به خودشان دوم ( Dom ) می گویند ولی بیشتر اوقات در ادبیات، لوری ( Luri ) یا نوری ( Nuri ) ( در حالت جمع نَوَر Nawar ) یا لولی ( Luli ) نامیده می شوند
منبع:Danger! Educated Gypsy: Selected Essays
By Ian Hancock
طایفه نوری، این طایفه خود را از مهاجرین غیر بومی برمی شمارند واعتقاد بر این دارند که جد نهم شان به نام حسن از منطقه نور تهران به سیستان آمده است. نام طایفه نوری احتمالاً از نام نوراباد مرکز شهرستان ممسنی ( محمد حسنی ) گرفته شده است ممسنیهادراصل سیستانیهایی هستند که در دوره اشکانی به فارس مهاجرت کرده اند. طایفه نوری از بازماندگان ۹ هزار نفر خانوار ممسنی در استان فارس بوده اند که به دلیل حمایت از شورش محمدخان بلوچ ممسنی در جنگ با نادرشاه که در ممسنی فارس رخ داد، به شمال ایران تبعید شدند و از آنجا به سیستان رفتند و به سایر طوایف سیستانی ممسنی تبار پیوستند. البته به غیر از تیره نوری های شیب آب که خانواده ای کوچک هستند و زروانی های نو مسلمان شده می باشند؛ که فرزندان مراد نوری و سامیار نوری می باشند و در حال حاضر در کوچ هزاره زروانی به سر می برند حسن که برخی از وی به نام محمدحسن �ممسن� یاد می کنند، در هنگام ورود به سیستان دارای چهار پسر و سه دختر بوده و به صورت دامدار در منطقه کودهای بین دشتک وشهرک وارد شدند؛ و زمانی که زاد و ولدآنان فزونی گرفت، از آنجا به نواحی دیگر سیستان پراکنده شدند. محل پراکندگی جمعیتی، در ابتدا مناطق پشت دشت ورمال تا حدود ده سنچولی و مجاور قریه دادی و شیب آب بوده است. تبحرشان در امر کشاورزی موجب شد تا گروهی از آنان به موازات دامداری به قریه رنجمال و ابراهیم آباد و مارگان ( مارگو ) بخش میان کنگی کوچ نمایند. بنا به گفته فرزندان مشهدی محمد در حدود سال های ۱۳۰۸ هجری شمسی هنگام دادن شناسنامه در زابل روستای ده علی جعفر وقتی مأمور ثبت احوال به روستا آمده بود بزرگ طایفه نوری بنام مشهدی محمد از وی استقبال و برخورد خوب می کند فلذا آن مأمور در شناسنامه ایشان و بستگانشان نیک رفتار را اضافه کرده و این برخورد خوب باعث تغیر در فامیلی این طایفه شده است که بعد از گذشت سال ها بعلت خشکسالی به سمت گرگان کوچ می کنند و در شرق گرگان در مکانی به همراه بستگان سکنا می گزینند که نام آن روستا را به اسم بزرگشان که محمد بوده محمدآباد گذاشته اند همچنین مقبره ایشان در امامزاده روشن آباد در قطعه محمدآبادی ها می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

- تیره های طائفه بزرگ نوری در سیستان :
- تیره علی اکبر نوری. در روستای مارگان. بخش میانکنگی. * تیره مشهدی حبش نوری* یکی از بزرگان طایفه نوری. نام پسران : غلام علی و محسن نوری.
- تیره تاج محمد - در کرباسک زابل سکونت دارند
- تیره امام دادحسن - نوری های گوری زابل و شهرستان سرخس
- تیره محمدحسن نوری راد - در الله آباد زابل. نام پسران: - - غلام نوری راد. - - عباس نوری راد. - - حسین نوری راد.
نام پسران حسین نوری راد: ( ۱ ) علیرضا نوری راد ( ۲ ) محمد نوری راد ( ۳ ) مهدی نوری راد ( ۴ ) مجتبی نوری راد.
- تیره محمدعلی نوری راد - در الله آباد زابل. نام پسران:حسین نوری راد
- تیره محمدحسین نوری راد - در مشهد
- تیره محمد نیکرفتار نوری - در گرگان و کردکوی.

طایفه نوری، این طایفه خود را از مهاجرین غیر بومی برمی شمارند واعتقاد بر این دارند که جد نهم شان به نام حسن از منطقه نور تهران به سیستان آمده است. نام طایفه نوری احتمالاً از نام نوراباد مرکز شهرستان ممسنی ( محمد حسنی ) گرفته شده است ممسنیهادراصل سیستانیهایی هستند که در دوره اشکانی به فارس مهاجرت کرده اند. طایفه نوری از بازماندگان ۹ هزار نفر خانوار ممسنی در استان فارس بوده اند که به دلیل حمایت از شورش محمدخان بلوچ ممسنی در جنگ با نادرشاه که در ممسنی فارس رخ داد، به شمال ایران تبعید شدند و از آنجا به سیستان رفتند و به سایر طوایف سیستانی ممسنی تبار پیوستند. البته به غیر از تیره نوری های شیب آب که خانواده ای کوچک هستند و زروانی های نو مسلمان شده می باشند؛ که فرزندان مراد نوری و سامیار نوری می باشند و در حال حاضر در کوچ هزاره زروانی به سر می برند حسن که برخی از وی به نام محمدحسن �ممسن� یاد می کنند، در هنگام ورود به سیستان دارای چهار پسر و سه دختر بوده و به صورت دامدار در منطقه کودهای بین دشتک وشهرک وارد شدند؛ و زمانی که زاد و ولدآنان فزونی گرفت، از آنجا به نواحی دیگر سیستان پراکنده شدند. محل پراکندگی جمعیتی، در ابتدا مناطق پشت دشت ورمال تا حدود ده سنچولی و مجاور قریه دادی و شیب آب بوده است. تبحرشان در امر کشاورزی موجب شد تا گروهی از آنان به موازات دامداری به قریه رنجمال و ابراهیم آباد میان کنگی کوچ نمایند. بنا به گفته فرزندان مشهدی محمد در حدود سال های ۱۳۰۸ هجری شمسی هنگام دادن شناسنامه در زابل روستای ده علی جعفر وقتی مأمور ثبت احوال به روستا آمده بود بزرگ طایفه نوری بنام مشهدی محمد از وی استقبال و برخورد خوب می کند فلذا آن مأمور در شناسنامه ایشان و بستگانشان نیک رفتار را اضافه کرده و این برخورد خوب باعث تغیر در فامیلی این طایفه شده است که بعد از گذشت سال ها بعلت خشکسالی به سمت گرگان کوچ می کنند و در شرق گرگان در مکانی به همراه بستگان سکنا می گزینند که نام آن روستا را به اسم بزرگشان که محمد بوده محمدآباد گذاشته اند همچنین مقبره ایشان در امامزاده روشن آباد در قطعه محمدآبادی ها می باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

- تیره های طائفه بزرگ نوری در سیستان :
- تیره علی اکبر نوری. در روستای مارگان. بخش میانکنگی. * تیره مشهدی حبش نوری* یکی از بزرگان طایفه نوری. نام پسران : غلام علی و محسن نوری.
- تیره تاج محمد - در کرباسک زابل سکونت دارند
- تیره امام دادحسن - نوری های گوری زابل و شهرستان سرخس
- تیره محمدحسن نوری راد - در الله آباد زابل. نام پسران: - - غلام نوری راد. - - عباس نوری راد. - - حسین نوری راد.
نام پسران حسین نوری راد: ( ۱ ) علیرضا نوری راد ( ۲ ) محمد نوری راد ( ۳ ) مهدی نوری راد ( ۴ ) مجتبی نوری راد.
- تیره محمدعلی نوری راد - در الله آباد زابل. نام پسران:حسین نوری راد
- تیره محمدحسین نوری راد - در مشهد
- تیره محمد نیکرفتار نوری - در گرگان و کردکوی

با سلام بنده مصطفی نوری از نوری های بخش میانکنگی و روستای مارگان هستم. خدمتتان عارضم که بزرگ تیره علی اکبر نوری که هم اکنون در روستای مارگان زندگی می کند، مشهدی حبش نوری است. که بنده نوه ایشان هستم. و حاج عیسی نوری برادر کوچکتر محسوب می شوند. لطفا اصلاح بفرمایید. سپاس
شیخ فضل الله نوری، ( ۱۲۸۸ - ۱۲۲۲ ) پسر ملاعباس نوری مازندرانی معروف به شیخ فضل الله یا حاجی شیخ فضل الله از مجتهدان شیعه دوازده امامی و از منتقدین انقلاب مشروطه ایران بود[۱] که به علت انتقادهایش که بیشتر جنبه مذهبی داشت، به حمایت و همراهی از محمد علی شاه شهرت داشت. وی پس از فتح تهران، در میدان توپخانه به دست مشروطه خواهان به دار آویخته شد.
...
[مشاهده متن کامل]

محتویات [نهفتن]
۱ زندگی نامه
۱. ۱ تولد و کودکی
۱. ۲ تحصیلات
۱. ۳ بازگشت به ایران
۱. ۴ همسر و فرزندان
۱. ۵ مرگ
۲ اندیشه شناسی
۲. ۱ مخالفت با مشروطیت
۲. ۲ قانون اساسی
۲. ۳ مجلس قانونگذاری
۲. ۴ عدالتخانه
۲. ۵ ولایت، نه وکالت
۲. ۶ عقاید وی درباره مدرسه به سبک جدید
۳ فتوائی از حوزه نجف
۴ واقعه میدان توپخانه
۵ جلسه ویژه تطبیق قانون اساسی مشروطه با شرع
۶ رساله حرمت مشروطه
۷ کتاب شناسی
۸ دادگاه حاجی شیخ فضل الله
۸. ۱ کیفرخواست
۸. ۲ دفاع شیخ
۸. ۳ مراسم اعدام
۹ نگارخانه
۱۰ جستارهای وابسته
۱۱ پانویس
۱۲ منابع
۱۳ پیوند به بیرون
زندگی نامه [ویرایش]
تولد و کودکی [ویرایش]
یکشنبه، ۳ دی ۱۲۲۲ در روستای لاشک در منطقه کجور مازندران به دنیا آمد. [۲] پدرش ملا عباس کجوری، روحانی بود.
تحصیلات [ویرایش]
تحصیلات ابتدایی را در بلده ( مرکز منطقه نور ) آغاز کرد. پس از آن به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خویش را تا پایان دوره سطح در آنجا ادامه داد. او به همراه دایى خود میرزاحسین نورى به نجف رفت و نزد میرزا حبیب الله رشتی و شیخ راضی به تحصیل پرداخت و بعد از مدتی در درس میرزای شیرازی بزرگ شرکت کرد. با هجرت میرزای شیرازی به سامرا وی نیز با او راهی سامرا شد.
بازگشت به ایران [ویرایش]
وی پس از تحصیل علوم دینی مقیم تهران گشت. او در وقایع انقلاب مشروطه ایران به حمایت و همراهی از محمد علی شاه و به مخالفت با سید محمد طباطبائی و عبدالله بهبهانی - دو روحانی مشروطه خواه - برخاست . در مسأله بانک استقراضی روس، شیخ فضل الله نوری مدرسه و گورستان را به بهای هفتصد و پنجاه تومان به مستشارالدوله فروخت و به بانک واگذار کرد[۳]. شیخ فضل الله همچنین علمای مشروطه خواه نجف، از جمله آخوند خراسانی و آیت الله عبدالله لاهیجی را تکفیر کرد. [نیازمند منبع] فضل الله نوری الگوهایی ارائه داد که به مشروعه مشهور شد. او نوشتن هرگونه قانون و واداشتن شهروندان به پیروی از قانونی که در شرع آورده نشده است را نادرست می دانست و با برقراری مجلس انتخابی و نیز مسأله تقسیم قوا مخالفت می ورزید. [۴] او مشروطه را «فتنه» می خواند و قانون اساسی را «دستور ملعون» و «ضلالت نامه» ( رساله حرمت مشروطه، ترکمان، ص 107 ) می نامید. در مقابل یکی از مواد آن که «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود» به طور مشخص مخالفت کرد و گفت «محال است با اسلام حکم مساوات». تقسیم قوا به سه قوه را «بدعت و ضلالت محض» خواند. ( در قانون اساسی تفکیک قوا ذکر شده بود ) [۵] از جمله نظریات شیخ فضل الله نوری حضور هیئتی از مجتهدین واجد شرایط برای مراقبت بر مجلس شورا بود. این چند نفر هیئت مستقل از مجلس و موازی نهاد مجلس بود.
همسر و فرزندان [ویرایش]
همسر او سکینه، دختر دائی اش فرزند محدث نوری بود او دارای چهار پسر به نامهای مهدی، ضیاء الدین، هادی و جلال و هشت دختر به نام های زینت، اینسه، احترام، زکیه، خدیجه، منیره، اقدس و انور بود.
افراد سرشناس با رابطه خانوادگی با شیخ
محدث نوری ( دایی و پدر خانم شیخ فضل الله )
دکتر منوچهر آزمون
دکتر نورالدین کیانوری
دکتر سید حسین نصر ( نوادهٔ دختری )
مرگ [ویرایش]
پس از فتح تهران، شیخ فضل الله نوری بازداشت شد و به حکم شیخ ابراهیم زنجانی در ۹ مرداد ۱۲۸۸ برابر با۱۳ رجب ۱۳۲۷ قمری در میدان توپخانه حدود یک ساعت ونیم مانده به غروب به دار کشیده و در قم دفن شد.
اندیشه شناسی [ویرایش]
شیخ فضل الله نوری بر چوبه دار
زمانی که شیخ فضل الله نوری استبداد محمدعلی شاه را با عنوان حکومت مشروعه توجیه شرعی می کرد، رهبر دینی نهضت مشروطه آخوند خراسانی به وی یادآوری کرد که اگر چه در زمان غیبت، حکومت مشروعه ( حکومت اسلامی ) ممتنع است، اما تنها حکومت مشروع حکومت مبتنی بر عدالت است که قدرت سیاسی مقید و محدود به قانون و تحت نظارت نمایندگان مردم باشد. در دوره استبداد صغیر شیخ به دفاع از شاه پرداخت. [۶]
مخالفت با مشروطیت [ویرایش]
ملک زاده در تاریخ مشروطه اش می نویسد:
« در اول ظهور مشروطیت حاجی شیخ فضل الله با سایر روحانیون مشروطه خواه همفکر و همقدم بود و با اینکه با عین الدوله صدراعظم وقت دوست بود در مهاجرت به حضرت عبدالعظیم و قم شرکت کرد و تا صدور فرمان مشروطیت و افتتاح مجلس شورای ملی کوچکترین مخالفتی از او مشاهده نشد ولی طولی نکشید که میان او و هم مقامانش مخصوصاً بهبهانی مخالفت پیدا شد و چون بهبهانی و طباطبایی در نتیجه پافشاری و فداکاری مظهر مشروطیت شناخته شده بودند حاجی شیخ فضل الله بجای آنکه توجه به اصول مشروطیت و مبانی حکومت ملی و ایده آل عالی آزادی داشته باشد مشروطیت را ملک مسلم و مطلق همکاران و هم مقام های خود پنداشت، بعبارت دیگر مشروطیت در شخص بهبهانی و طباطبایی در نظر او جلوه کرد و چون از آنها ناراضی و دلتنگ بود از مشروطیت سرباززد و قیام برضد مشروطیت نمود. برای حاجی شیخ فضل الله مشروطیت در چهره رقبایش که برای او مکروه بود جلوه گر شده بود و چون از آنها خوشش نمی آمد و آنها را دشمن خود می پنداشت از مشروطیت هم بیزار شد. [۷] »
اما مطلبی را که ملک زاده در ادامه ذکر می کند ریشه مخالفت های شیخ با مشروطه را بسیار عمیق تر از رقابت و حسادت در مرجعیت دینی تصویر می کند:
« عجیب در اینست که در روزهای آخر سلطنت محمدعلیشاه با آنکه همه یقین داشتند که استبداد . . .