" فرا نوبت. بی نوبت. دورازنوبت" :خارج از نوبت
نوبت = نُویک / نیابه / پستا / گزک
داو واژه ی پارسی ب چم نوبت هست
نوبت:نیت.
نیت کردم؛نوبت گرفتم.
از کلمه نوبه فارسی به معنی نوشدن گرفته شده
پسا
( پَ ) ( ق . ) وقت ، نوبت .
اتفاقا رودار
فرصت
زدن نوبت: نقاره زدن.
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۴۹ ) .
داو پارسی نوبت هست گرامیان
بهترین گزینه داو هست چون در داوطلب نیز وجود دارد
برابر پهلوی: اووام، رین
Turn , Time.
فرصت ، دفعه.
معنی نوبت به ترکی: " دوو " ، " توو "
در خسروشاه آذربایجان به نوبت، " دوو " می گویند. مثال: منیم دوووم دور. = نوبت من است.
پدان برابر پارسی
داو
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)