نوبت

/nowbat/

    turn
    time
    rotation
    sitting
    spell
    trick
    lead

فارسی به انگلیسی

نوبت چوگان زنی
bat

نوبت سرو
service

نوبت عوض کردن
relieve, spell

نوبت کار
shift, shift (worker), spell

نوبت کار شبانه
graveyard shift

نوبت کاری
shift, shift (work)

مترادف ها

shift (اسم)
تعویض، تغییر، تناوب، نوبت، استعداد، تعبیه، ابتکار، حقه، عوض، انتقال، توطئه، تغییر مکان، تغییر جهت، نوبت کار، مبدله، نقشه خائنانه

period (اسم)
حد، کمال، نقطه، عصر، دوره، گردش، نوبت، ایست، فرجه، پایان، منتها درجه، روزگار، زمان، مرحله، مدت، وقت، طمی، موقع، مدتی، گاه، نتیجه غایی، قاعده زنان، جمله کامل، نقطه پایان جمله، دوران مربوط به دوره بخصوصی

round (اسم)
نوبت

turn (اسم)
تمایل، گردش، نوبت، استعداد، چرخ، پیچ و خم، قرقره، پیچ، چرخش، پیچ خوردگی، تغییر جهت، گشت ماشین تراش

alternation (اسم)
تناوب، یک درمیانی، نوبت

periodicity (اسم)
دوره، تناوب، نوبت، دوری، حالت تناوبی

intermittence (اسم)
تناوب، نوبت، مکی، فاصله

innings (اسم)
نوبت

heat (اسم)
تندی، نوبت، اشتیاق، حرارت، گرمی، گرما، وهله، تحریک جنسی زنان، طلب شدن جانور

tour (اسم)
ماموریت، نوبت، سفر، سیر، گشت، مسافرت، سیاحت

reprise (اسم)
نوبت، برگشت، وهله

پیشنهاد کاربران

" فرا نوبت. بی نوبت. دورازنوبت" :خارج از نوبت
نوبت = نُویک / نیابه / پستا / گزک
داو واژه ی پارسی ب چم نوبت هست
نوبت:نیت.
نیت کردم؛نوبت گرفتم.
از کلمه نوبه فارسی به معنی نوشدن گرفته شده
پسا
( پَ ) ( ق . ) وقت ، نوبت .
اتفاقا رودار
فرصت
زدن نوبت: نقاره زدن.
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۱۴۹ ) .
داو پارسی نوبت هست گرامیان
بهترین گزینه داو هست چون در داوطلب نیز وجود دارد
برابر پهلوی: اووام، رین
Turn , Time.
فرصت ، دفعه.
معنی نوبت به ترکی: " دوو " ، " توو "
در خسروشاه آذربایجان به نوبت، " دوو " می گویند. مثال: منیم دوووم دور. = نوبت من است.
پدان برابر پارسی
داو
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)