interdiction (اسم)جلوگیری، منع، ممانعت، ممنوعیت، نهی کردنinterdict (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، رد کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن، ممنوع کردن، محجور کردن، نهی کردنproscribe (فعل)تبعید کردن، تحریم کردن، بد دانستن، نهی کردن، بازداشتن از
نهی راندن ؛ مقابل حکم راندن. نهی کردن. بازداشتن. دستور نهی دادن :امر، امر تو هرچه خواهی کننهی ، نهی تو هرچه باید ران. ابوالفرج رونی.تعیین کردن ، معین کردن خواستن چیزی را برای آنکه طرف انجامش ندهد.تعیین کردن، معین کردن و درخواست کردن چیزی را برای انجام ندادن آننهی کردن+ عکس و لینک