نقصان

/noqsAn/

    deficiency
    failure
    shortage
    deficit
    loss
    decrease
    defect
    diminution

فارسی به انگلیسی

نقصان یافتن
decrease, shrink, peter

نقصان یافتن به طور موقت و کم
dip

مترادف ها

want (اسم)
عدم، فقدان، خواست، نیاز، نقصان، نداری، حاجت

depletion (اسم)
خون گیری، تقلیل، تخلیه، نقصان، تهی سازی، رگ زنی، نهی سازی

پیشنهاد کاربران

کاست
در فارسی دوازدهم به معنای "کاهش یافتن" آمده
کم و کاست
اُفت
نااُسپُری، ناسپری،
در زبان پهلوی واژه ی اوسپوریگ به چم کامل و اَنوسپوریگ به چم ناقص بوده،
انوسپوریگ را می توان در پارسی کنونی ساده تر نمود و نوواژه ی "ناسپری" را به دست آورد و به جای نقصان به کار گرفت.
همچنین می توان از واژه ی " ناپُری" نیز به جای نقصان بهره برد.
مترادف نقصان: قلت، کاستی، کاهش، کسری، کمی، شایبه
کم شدن ، نقصان مال یعنی کم شدن مال ، نقصان جان یعنی مجروح شدن یا قطع عضو شدن یا فوت شدن و. . .
ناتمامی ؛ نقصان :
بدر تمام روزی در آفتاب رویت
گربنگرد بیارد اقرار ناتمامی.
سعدی.
کمبود