مربوط به


    er _
    in re
    respective
    upon
    nevermind

فارسی به انگلیسی

مربوط به اوقات کم مصرف
off-peak

مربوط به ایام اخیر
latter-day

مربوط به جای سرپوشیده
inside

مربوط به جهاز هاضمه
digestive

مربوط به چیزی
of

مربوط به حال
now

مربوط به داخل کشور
inland

مربوط به زمان گذشته
back

مربوط به زندگی نامه ی شخصی
autobiographic, autobiographical

مربوط به سرتاسر کشور
national

مربوط به طبقه پایین تر و کم درامدتر
downscale

مربوط به طرز عمل
procedural

مربوط به مسابقات المپیک
olympic

مربوط به هم
interrelated

مربوط به همه
general

مربوط به هیئت دولت
ministerial

مربوط به کسی
of

مربوط به کسی بودن
rest

مترادف ها

as to (حرف اضافه)
راجع به، مربوط به، دربارهء

anent (حرف اضافه)
در اطراف، در مشارکت با، مربوط به

for (حرف اضافه)
در برابر، در مقابل، مربوط به، بجای، برای اینکه، بواسطه، در مدت، برای، بخاطر، به منظور، بجهت، از طرف، به بهای، برله، بقدر، بطرفداری از

as for (حرف اضافه)
مربوط به، با توجه به، دربارهء

پیشنهاد کاربران

پیوسته با . . .
همبسته به . . .
درباره، وابسته به، در پیوند با
Concerned with
related to
مرتبط با
در پیوند با
بخاطر ، بدلیل ، اشاره به اتفاق افتاده در گذشته دارد که متصل به آینده شده است
Relevant to