مارک

/mArk/

    mark
    brand
    type
    monetary unit

فارسی به انگلیسی

مارک المان
deutsche mark

مارک انتونی
mark antony

مارک تجارتی
label

مارک تواین
mark twain

مارک دار
marked, notorous

مترادف ها

score (اسم)
حساب، نشان، مارک، امتیاز، نمره، چوب خط، نمره امتحان، حساب امتیازات

mark (اسم)
حد، مرز، نقطه، هدف، نشان، نشانه، درجه، خط، پایه، مارک، داغ، علامت، نمره، علامت مخصوص، خط شروع مسابقه، علامت سلاح، چوب خط، مدل مخصوص

brand (اسم)
جور، نشان، مارک، نوع، انگ، داغ، نیمسوز، جنس، رقم، لکه بدنامی، علامت داغ، اتش پاره

stripe (اسم)
خط، باریکه، مارک، پارچه راه راه، خش، یراق، خط راه راه، درجه نظامی، پاگون

پیشنهاد کاربران

برای لباس: نمانام، نشان تولیدی، نشانه پارچه ای، نشانه مقوایی ( برای استفاده در متن یا محاوره )
آرنگ/:
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی مارک.
پیش از هر چیز باید گفت که واژه ی "برند:Brand" واژه ای آلمانی است و با فعل "brennen" به معنای "سوختن، سوزاندن، داغ گذاشتن" در زبانِ آلمانی همبسته می باشد.
همین گزاره ی بالا، یک ایرانی را بی درنگ به یادِ واژه ی " داغ" می اندازد که هم به معنای "نشان:Zeichen" است و هم از ریشه ی اوستایی "دَگ:dag" به معنای "سوزاندن، سوختن".
...
[مشاهده متن کامل]

کریستین بارتولومه، در فرهنگنامه ی خود واژه ی "برند:Brand" را برابر با واژه یِ اوستاییِ جوان "دَخشَ :daxša " دانسته است؛ که این واژه همانا برابر با واژه یِ پارسیِ میانه "دَخشَک :daxšak" و واژه ی پارسیِ نو "دَخشه" است. این واژه ی اوستایی از ریشه ی "دَگ: dag" می باشد.
همچنین واژه ی اوستاییِ کهن "دَخشارَ :daxšāra " نیز به معنای " نشان، نشانه، ویژگی یا خصیصه ی برجسته، نشانِ ویژه" و برابر با واژگانِ آلمانی "Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه نیز"دَخشَک" بوده است.
همچنین واژه ی اوستایی "دَخشتَ :daxšta " به معنای " نشان، نشانه، نشانِ ویژه، ویژگی یا مشخصه ی برجسته، ویژگی یا مشخصه ی بیرونی" و برابر با واژگانِ آلمانیِ "aeusseres Merkmal ، Kennzeichen ، Zeichen" بوده است. در اُزوارشِ این واژه ی اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه ( بسته به جایهایی که این واژه بکار رفته ) داریم:
1 - دَخشَک 2 - دَژیشن 3 - دَشتان
هر سه واژه یِ بالا از ریشه اوستایی " دَگ" هستند:
1 - دَخشک: آشکار است.
2 - دَژیشن: ریشه یِ اوستاییِ "دَگ:dag" در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ مصدری "دَختن/دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ - " در دسترس بوده است که ما هماینک نیز این واژه را به ریختِ "داختن/دازیدن" با بُن کُنونی "داز - " در واژه ی "گُداختن/گُداز - " در دسترس داریم . واژه یِ "دَژیشن" برآمده از بُن "دَژ" و پسوندِ " - یشن" بوده است که این پسوند همان پسوند " - ِش" در پارسیِ نو است.
3 - دَشتان: بُن گذشته یِ "دَخش" به دو ریخت "دَخشت، دَشت" بوده که با افزودنِ پسوندِ " - آن" به ریخت "دَشتان" درآمده است. ( درست بمانند ریشه ی اوستاییِ "نَس" که کُنیده واژه ی آن به دو ریخت "نَخشتَ، نَشتَ" در دسترس بوده و ما واژه ی "نَشت" را از آن داریم. )
. . . . . . . .
دیدگاه:
به باورِ من، واژه یِ "دَخش" در اوستا، برآمده از ریشه یِ "دَگ" و واج افزاییِ ( =فراسترشِ ) آوای " - ش" می باشد.
واژه ی "دَخش" در زبانِ پارسیِ میانه در همه معناهایِ خود با واژگانِ بالا همبسته می باشد، هرچند با اندریافت و اُزوارشِ درستی از این واژه.
. . . . . . .
پیشنهادِ واژه :
1 - برپایه ی آنچه گفت شد، می توان برای واژه یِ بیگانه ی "برند:Brand" از واژه یِ "دَخش" ، چه با پیشوند چه با پسوند و چه آمیغی با واژه یِ دیگر، بهره گرفت. هر چند ما می توانیم به جای واژه یِ "برند" از واژه یِ "دَختن، دَژیتَن" با بُن کُنونیِ "دَژ" در پارسی میانه یا واژه یِ "داختن، دازیدن" با بُن کُنونیِ "داز" نیز بهره بگیریم.
2 - از همین واژگانِ نامبرده می توان به جای واژگانِ آلمانی "Kennzeichen، Merkmal" بهره گرفت.
3 - می توان به زیبایی برای فعلِ چندمعناییِ آلمانی "merken" از واژه یِ "دَخش، دَخشیدن" بهره گرفت؛ نیاز به یادآوری است که یکی از معناهایِ "merken"، "به یاد سپردن" است و از سوی دیگر ما گُزاره یِ "از دخشه هشتن" را در زبانِ پارسی میانه به معنای " از یاد بردن" داریم که در اینجا "دخشه" به معنای "یاد، یادواره" می باشد. همچنین واژه یِ "merken" با واژه یِ " مارک:Mark" به معنای " نشان" نیز همریشه می باشد.
پَسگشت:
ستون 676 از نبیگ " فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )

مارک
انگ ، نمانام
در ص ۳۱ کتاب "همه می میرند" از سیمون دوبووار با ترجمه ی مهدی سحابی می نویسد: -
". . . . رژین گفت: اما من خواهر روحانی نیستم.
وارد اتاق پذیرایی شد و لبخند زنان به سوی خانم لافوره رفت و گفت: ببخشید گرفتار مرتاض بودم.
...
[مشاهده متن کامل]

دولاک گفت: کاش دعوتش می کردید.
همه خندیدند.
یک کم دیگر مارک بریزم؟
خواهش می کنم. . . . "
در پاورقی جناب سحابی آورده اند:
"مارک یا مار: نوعی الکل قوی که از انگور و میوه های دیگر تهیه می شود. "

نمانام
نشان تجاری
الانه عیبی نداره که از بعضی از کلمات عربی اسنفاده بکنیم چون الان حریف زبان فارسی فرانسوی، مقولی و انگلیسی هستش
مارک ( Mark ) :[صنعت قند]ترکیبات غیر محلول موجود در ریشه چغندر.
مارک ( Mark ) [اصطلاح کشتی کج]:به طرفداران متعصب و تیفوسی یک سوپراستار مارک آن استار میگویند برای مثال زمانیکه استون کلد در اوج محبوبیت بود تماشاگران زیادی به عشق او به آرنا می آمدند و با گفتن جمله ی معروف وات؟ هیجان خاصی به مسابقه میدادند در اصطلاح مارک گفته میشد.
مارک کوتاه شده ماه رَوَک است و به معنایی روزهای بعد از شب جهاردهم ماه می باشد و ماه تحلیل می رود تا ۱۳ روز که ماه نایدید میشود و روز سیزدهم نیز به همین خاطر نحس شد چو شبش تاریک و ترسناک بود و بعد از روز سیزدهم هلال ماه نمایان میشود و تا شب چهاردهم که ماه کامل شود و به این ۱۴ روز ماه آورک می گویند و الگوهایی از هلال ماه بعوان الگو ، علامت و مارک استفاده میشد
...
[مشاهده متن کامل]

میش و مشیانه
ماری و ماریانا

برند محبوب من
برند، نما نام
داج، داجیدن در پارسی کهن دَگ و دَژ
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)