قائل

/qA~el/

    who believes
    who maintains
    believer
    who believes(in)

فارسی به انگلیسی

قائل شدن
attach

قائل شدن به
to believe in, to maintain

مترادف ها

teller (اسم)
گوینده، تحویل دار، ناقل، قائل، رای شمار

پیشنهاد کاربران

" گفتن. گوینده. گفته. بر زبان آوردن ": قائل .
قائل. [ ءِ ] ( ع ص ) گوینده. ( منتهی الارب ) . سخنگو. گفتگوکننده :
لیک من اینک پریشان می تنم
قائل این سامع این نک منم.
( مثنوی ) .
نام تو میرفت و عارفان بشنیدند
هر دو برقص آمدند سامع و قائل.
...
[مشاهده متن کامل]

سعدی.
|| تسلیم شده. ( فرهنگ نظام ) . || اقرارکننده بر گناه و جنایت خود. ( ناظم الاطباء ) . || نیم روزان خسبنده. ( منتهی الارب ) . || معتقد بر چیزی. ( ناظم الاطباء ) . ج ، قائلین.
منبع. لغت نامه دهخدا

متعهد، ملتزم
باور داشتن
ارزش "قائل" شدن در اینجا قائل بی معنیه ، شاید قائل دگرگون شده واژه ای دیگر باشد.
حساب آوردن،
پذیرا
سلطانی
دربرگیرنده
پذیرا شدن
راضی ، خرسند
پایبند بودن
پایبند
قائل=قایل:
معتقد، معتقد به چیزی، آنکه به عقیده ای باور دارد.
قایل:
سخنگو، گوینده سخن، آنکه سخنی را ایراد کند.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)