قائل. [ ءِ ] ( ع ص ) گوینده. ( منتهی الارب ) . سخنگو. گفتگوکننده : لیک من اینک پریشان می تنم قائل این سامع این نک منم. ( مثنوی ) . نام تو میرفت و عارفان بشنیدند هر دو برقص آمدند سامع و قائل. ... [مشاهده متن کامل]
سعدی. || تسلیم شده. ( فرهنگ نظام ) . || اقرارکننده بر گناه و جنایت خود. ( ناظم الاطباء ) . || نیم روزان خسبنده. ( منتهی الارب ) . || معتقد بر چیزی. ( ناظم الاطباء ) . ج ، قائلین. منبع. لغت نامه دهخدا
متعهد، ملتزم
باور داشتن
ارزش "قائل" شدن در اینجا قائل بی معنیه ، شاید قائل دگرگون شده واژه ای دیگر باشد.
حساب آوردن،
پذیرا
سلطانی
دربرگیرنده
پذیرا شدن
راضی ، خرسند
پایبند بودن
پایبند
قائل=قایل: معتقد، معتقد به چیزی، آنکه به عقیده ای باور دارد. قایل: سخنگو، گوینده سخن، آنکه سخنی را ایراد کند.