picked (صفت)پوست کنده، خاردار، نوک تیز، نوک دار، عمدی، لخت، برگزیده، انتخاب شده، پاک کرده، کلنگ خوردهaforethought (صفت)پیش اندیشیده، عمدیprepense (صفت)پیش اندیشیده، عمدی، قصدیdeliberate (صفت)عمدیintentional (صفت)عمدی، قصدیpurposeful (صفت)عمدیpremeditated (صفت)عمدی، با قصد قبلیdesigned (صفت)عمدی
" دستی ":عمدی. " دستی کرد ": عمدی کرد. عمداً:" دستی " . " به دست ":به عمد. تعمداً:دستی. به دست:به تعمد. " دستانه " : عمدانه. عمدی:" دستی ". " به طور عمد ":به طور دست. " دستی نما " :عمدیانه. " بادست ":باعمد. دستی نمایانه:تعمدیانه.در پارسی میانه: کامَکیاز دستیعَمدی: آگاهانه، خودآگاه، دانسته، دیده و دانسته، خواسته، خودخواست، دستی، دستی دستیافزون بر واژه یادشده، برابر پارسی واژه ( ( عمدی ) ) ، واژه ( ( آهنگمندانه ) ) نیز می شود.دستی+ عکس و لینک