عمدا

/~amdan/

    deliberate
    deliberately
    designedly
    intentionally
    on purpose
    willfully
    perversely
    purposely
    wittingly

فارسی به انگلیسی

عمدا انجام دادن
premeditate

عمدا باختن مسابقه و شرط بندی
throw

عمدا منهدم شدن
destruct

عمدا منهدم کردن
destruct

مترادف ها

purposely (قید)
از روی قصد، عمدا

deliberately (قید)
عمدا، تعمدا

intentionally (قید)
عمدا

on purpose (قید)
عمدا

پیشنهاد کاربران

درود به کاربر حسین
در برخی کوی و برزنها یا شهرهای پیرامون اسپهان هم به جای عمدا، واژه ی الحَدِگی یا الهَدگی کاربرد دارد، همچنین در برخی بومهای دیگر ایران با واگوییهای دیگری و با همین چم به کار می رود؛ آشکار است که واژه ی الّادگی کاربردی در یزد و آوایِشهای دیگر در بومهای دیگر، با واژه ی الحدگی در اسپهان درپایه یکسان هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

رویهمرفته باید گفت این واژه ی عامیانه، یک واژه ی ساختگی از روی واژه ی تازی [علی حده ( علاحده ) ] است و با اینکه واژه ی یاد شده به چم [جدا، جداگانه] است ولی در زبان مردم با گرفتن پسوند [ی نسبت]، چم عمدا یافته و در آوایِش، به ریخت علی حدِگی و سپس علحدگی، الحدگی، الّادگی و. . درآمده است.
واژه های تازیِ کموبیش فراوانی هست که در پارسی با چمی ناهمسان با چم عربیِ آنها به کار می رود و گاهی در برخی باره ها آوایِش واژه نیز دستخوش دگرش شده؛
واژه ی تماشا در پارسی به چم دیدن و نگاه کردن به کار می رود ولی این واژه ی تازی درپایه [تماشی] است به چم پیاده رفتن، گردش کردن!
یا واژه ی مُدارا به چم بردباری و نرمی، در تازی به ریخت مُدارات نوشته می شود و. . .

در لهجه یزد به "عمدا" یا "به عمد" میگویند: "اَلادِگی"
مثلا، "اَلادِگی گُفتَمِش" = "عمدا به او گفتم"
اگر کسی با ذکر منبع و مثال ریشه و کاربرد این واژه در فارسی ادبی یا فارسی میانه یا دیگر زبان ها یا لهجه های ایران به من نشان دهد، سپاسگزارش میشوم.
:دکتر کزازی در مورد واژه ی " عمدا" می نویسد : ( ( عمدا: به عمد، از روی عمد، آگاهانه و به خواست. در پارسی تنوین های نصب تازی ( ا ) خوانده می شود؛ حتی اگر چون این بیت، در قافیه نیز آورده نشده باشد . ) )
...
[مشاهده متن کامل]

( ( رخسار صبح پرده، به عمدا برافکند
راز دل زمانه، به صحرا برافکند ) )
برگردان بیت: بامداد آگاهانه و به خواست، رویبند از چهره برمی گیرد؛ روز می دمد خورشید آشکار می شود؛ و بدین سان، راز دل زمانه از پرده به در می افتد.
( رخسار صبح ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۷۲، ص۲۷۳ )

عَمداً: آگاهانه، خودآگاه، دانسته، دیده و دانسته، خواسته، خودخواست، دستی، دستی دستی
با اطلاع قبلی کاری کردن
دستی
deliberately
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
بِروانِه ( کردی )
به اینگ ( اینگ از سنسکریت: اینگیتَ= عمد ) ، ژَندا= عمد ( سنسکریت )