درود به کاربر حسین در برخی کوی و برزنها یا شهرهای پیرامون اسپهان هم به جای عمدا، واژه ی الحَدِگی یا الهَدگی کاربرد دارد، همچنین در برخی بومهای دیگر ایران با واگوییهای دیگری و با همین چم به کار می رود؛ آشکار است که واژه ی الّادگی کاربردی در یزد و آوایِشهای دیگر در بومهای دیگر، با واژه ی الحدگی در اسپهان درپایه یکسان هستند. ... [مشاهده متن کامل]
رویهمرفته باید گفت این واژه ی عامیانه، یک واژه ی ساختگی از روی واژه ی تازی [علی حده ( علاحده ) ] است و با اینکه واژه ی یاد شده به چم [جدا، جداگانه] است ولی در زبان مردم با گرفتن پسوند [ی نسبت]، چم عمدا یافته و در آوایِش، به ریخت علی حدِگی و سپس علحدگی، الحدگی، الّادگی و. . درآمده است. واژه های تازیِ کموبیش فراوانی هست که در پارسی با چمی ناهمسان با چم عربیِ آنها به کار می رود و گاهی در برخی باره ها آوایِش واژه نیز دستخوش دگرش شده؛ واژه ی تماشا در پارسی به چم دیدن و نگاه کردن به کار می رود ولی این واژه ی تازی درپایه [تماشی] است به چم پیاده رفتن، گردش کردن! یا واژه ی مُدارا به چم بردباری و نرمی، در تازی به ریخت مُدارات نوشته می شود و. . .
در لهجه یزد به "عمدا" یا "به عمد" میگویند: "اَلادِگی" مثلا، "اَلادِگی گُفتَمِش" = "عمدا به او گفتم" اگر کسی با ذکر منبع و مثال ریشه و کاربرد این واژه در فارسی ادبی یا فارسی میانه یا دیگر زبان ها یا لهجه های ایران به من نشان دهد، سپاسگزارش میشوم.
:دکتر کزازی در مورد واژه ی " عمدا" می نویسد : ( ( عمدا: به عمد، از روی عمد، آگاهانه و به خواست. در پارسی تنوین های نصب تازی ( ا ) خوانده می شود؛ حتی اگر چون این بیت، در قافیه نیز آورده نشده باشد . ) ) ... [مشاهده متن کامل]
( ( رخسار صبح پرده، به عمدا برافکند راز دل زمانه، به صحرا برافکند ) ) برگردان بیت: بامداد آگاهانه و به خواست، رویبند از چهره برمی گیرد؛ روز می دمد خورشید آشکار می شود؛ و بدین سان، راز دل زمانه از پرده به در می افتد. ( رخسار صبح ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۷۲، ص۲۷۳ )
عَمداً: آگاهانه، خودآگاه، دانسته، دیده و دانسته، خواسته، خودخواست، دستی، دستی دستی
با اطلاع قبلی کاری کردن
دستی
deliberately
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: بِروانِه ( کردی ) به اینگ ( اینگ از سنسکریت: اینگیتَ= عمد ) ، ژَندا= عمد ( سنسکریت )