1. بررسی واژه �اَلَف� در پهلوی:
الف ) شواهد متون پهلوی:
سند ۱: �زند اوستا� ( ترجمه پهلوی اوستا )
در �وندیداد پهلوی� ( Vendidad ) فصل ۵، بند ۲۱:
�alaf ī gōspandān� ( علفِ گوسفندان )
اینجا alaf برای ترجمه اوستایی �urvarā� ( گیاه ) به کار رفته است.
... [مشاهده متن کامل]
سند ۲: �دینکرد پهلوی� ( Dēnkard )
در کتاب ۳، فصل ۱۵۵:
�alaf xwarīh� ( علف خواری )
به عنوان یکی از ویژگی های جانوران ذکر شده است.
سند ۳: �بندهش پهلوی� ( Bundahišn )
در فصل ۲۶ ( درباره گیاهان ) :
�alaf ī xwarēnd� ( علفی که می خورند )
اشاره به گیاهان خوراکی برای دام دارد.
سند ۴: �شایست ناشایست پهلوی� ( Šāyest nē Šāyest )
در فصل ۱۷:
�alaf ī gāw� ( علفِ گاو )
برای تغذیه دام ذکر شده است.
ب ) فرهنگ های معتبر پهلوی:
۱. �A Concise Pahlavi Dictionary� اثر D. N. MacKenzie ( صفحه ۷ ) :
مدخل: alaf ( اسم ) = herb, grass, fodder
مثال: alaf ī gōspand = fodder for sheep
۲. �فرهنگ پهلوی� به کوشش بهرام فره وشی ( جلد ۱، صفحه ۶۸ ) :
اَلَف ( alaf ) = گیاه، علف، خوراک حیوانات
ریشه: از ایرانی باستان *arfa -
۳. �فرهنگ کوچک زبان پهلوی� اثر دیوید نیل مکنزی ( ترجمه مهشید میرفخرایی ) :
تأیید کاربرد alaf در متون زردشتی پهلوی.
۲. بررسی ریشه شناختی: آیا �الف� پهلوی از عربی گرفته شده؟
مقایسه زمانی:
پهلوی ( زبان ایرانی میانه ) : حدود سده های ۳ پیش از میلاد تا ۹ میلادی رواج داشته.
عربی کلاسیک: در شکل مکتوب از سده ۶ میلادی به بعد.
لفظ �عَلَف� در عربی: نخستین بار در شعر جاهلی ( پیش از اسلام ) دیده می شود.
نتیجه گیری زمانی:
از آنجا که پهلوی ساسانی ( قرن ۳–۷ م ) پیش از شکل گیری عربی کلاسیک رواج داشته، امکان وام گیری از عربی وجود ندارد. بلکه احتمال برعکس آن هست!
۱. پروفسور احسان بهرامی ( زبان شناسی ایرانی ) :
�واژه alaf در پهلوی کاملاً مستند است و از ریشه ایرانی باستان *arfa - می آید. شباهت به عربی اتفاقی است. �
۲. دکتر محمود جعفری دهقی ( استاد فرهنگ نامه پهلوی ) :
�در متون پهلوی پیش از اسلام، alaf به وفور دیده می شود. این واژه حتی در کتیبه های اشکانی نیز به صورت �علپ� آمده است. �
۳. یوزف مارکوارت ( خاورشناس آلمانی ) :
در کتاب �ایرانشهر� ( Ērānšahr ) اشاره می کند که عرب ها بسیاری از واژه های کشاورزی را از ایرانیان وام گرفته اند.
۳. سند تصویری ( در صورت دسترسی ) :
می توانید به نسخه خطی پهلوی �دینکرد� در کتابخانه ملی فرانسه ( BnF ) مراجعه کنید:
کد نسخه: Persan 1، برگه ۱۴۷، سطر ۴ ( موجود در گالری دیجیتال ) .
یا به چاپ انتقادی �وندیداد پهلوی� اثر دارمستتر ( ۱۸۹۵ ) صفحه ۱۲۳ نگاه کنید.
۴. جمع بندی نهایی:
۱. �اَلَف� در پهلوی وجود داشته و در متون متعدد پهلوی زرتشتی شاهد آن هستیم.
۲. ریشه آن ایرانی است ( از ایرانی باستان *arfa - ) و نه وام گرفته از عربی.
۳. احتمالاً واژه عربی �عَلَف� از ایرانی وارد عربی شده، چون حوزه معنایی کشاورزی و دامداری در ایران باستان پیشرفته تر از عربستان پیش از اسلام بوده است.
۴. شباهت دو واژه اتفاقی ( تصادف آوایی ) است — مانند �دُر� فارسی و �دُرّ� عربی که هر دو ریشه جداگانه دارند.
علف. [ ع َ ] ( ع مص ) خوراک دادن به ستور. || بسیار آشامیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) .
علف. [ ع َ ل َ ] ( ع اِ ) گیاه. || هر گیاه سبز. ( ناظم الاطباء ) . || خورش ستور و جز آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . ج ، عُلوفه ، أعلاف ، عِلاف : حال علف چنان شد که اشتر تا دامغان ببردند و از آنجا علف آوردند. ( تاریخ بیهقی ص 622 ) . میگویند ده من گندم به درمی است و پانزده من جو به درمی. آنجای رویم و آن علف به رایگان خورده آید. ( تاریخ بیهقی ص 452 ) . اما کاه که علف ستور است خود بتبع حاصل آید. ( کلیله ص 868 ) .
... [مشاهده متن کامل]
- امثال :
علف بدی نیست اسفناج .
علف به دهان بزی شیرین می آید ، نظیر: آب دهن هر کس به دهن خودش مزه میدهد. ( امثال و حکم دهخدا ) .
علف خرس نیست ، نظیر: پول علف خرس نیست. ( امثال و حکم دهخدا ) .
علف درب آغل تلخ است .
|| آذوقه. توشه. ارزاق : حال علف چنان شد که یک روز دیدم. . . امیر نشسته بود. . . و تا نماز پیشین روزگار شد تا پنج روزه علف راست کردند که غلامان را نان و گوشت و اسبان را کاه و جو نبود. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 609 ) .
- بی علفی ؛ بی آذوقگی : مردم و ستور بسیار از بی علفی بمرد. ( تاریخ بیهقی ص 612 ) .
|| گاهی قصد از مطلق روییدنی است. ( قاموس مقدس ) . || گیاهی است که آن را به فارسی اسپست و به عربی فصفصه گویند. ( برهان قاطع ) . یونجه. ( مخزن الادویه ) . || کاه. ( آنندراج ) . || قصیل. ( ناظم الاطباء ) . || ( اصطلاح عرفان ) شهوت و آرزوهای نفس ، و آنچه نفس را در آن حظی باشد. ( از فرهنگ مصطلحات عرفا و شعرا ) .
علف. [ ع ِ ] ( ع ص ) بسیار خورنده. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . نیک خورنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || ( اِ ) درختی است در یمن که برگش مانند برگ انگور بوده آن را خشک میکنند و به عوض سرکه با گوشت می پزند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به عُلف شود.
علف. [ ع ُ ] ( ع اِ ) درختی است در یمن که برگش مانند برگ انگور بوده آن را خشک میکنند و به عوض سرکه با گوشت میپزند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به عِلف شود. || ج ِ عَلوفة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) .
علف. [ ع ُ ل ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عَلوفه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) .
علف. [ ع ُل ْ ل َ ] ( ع اِ ) میوه طلح که شبیه باقلای تازه است و شتر آن را خورد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
در زبان تالشی به گیاهان مرتعی واش گفته میشه . واژه علف از گیاهی که در سرزمین تالش رشد میکنه و بهش اَلاف گفته میشه گرفته شده. در گذر زمان اَلاف وارد زبان فارسی شده و به عموم نباتات مرتعی اطلاق شده. در تالش
... [مشاهده متن کامل] مکان هایی با اسم اَلاف نام گذاری شده . این گیاه در اوایل بهار بویژه در چرا گاه های پاییزی و زمستانه رشد میکنه. طعم تند خاصی داره ما بین پیاز و سیر. ارتفاع بیست و حد اکثر سی سانتی داره. این گیاه تک برگ هست و براق و گل سفیدی داره و دانه های سبز کم رنگ به اندازه ماش داره و غده ای در خاک داره که حد اکثر به اندازه نخود میشه. این گیاه کنار آب در دره ها رشد میکنه و با کمی گرم شدن هوا از بین میره و به خشکی حساسه . در بهار چوپان ها این گیاه رو با نان و پنیر می خورن و خیلی بهش علاقه دارن. این گیاه رو در اوایل بهار در حاشیه بعضی از جاده های کوهستانی در تالش می فروشن.
علف به زبان سنگسری
واشwash
واژه علف
معادل ابجد 180
تعداد حروف 3
تلفظ 'alaf
ترکیب ( اسم ) [عربی] ( زیست شناسی )
مختصات ( عَ لَ ) [ ع . ] ( اِ. )
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
بوته / واش
در کنار سبزه و بوته ( بُته ) که این یک بگمانم پرکاربردتر است، واژه ی پیشنهاد شده ی �واش� نیز شایان درنگ است.
واش
در زبان بلوچی به علف بیَدَه میگن، واش هم میگن و چندتا کلمه دیگه هست که اقوام مختلف بکار میبرن،
در فرهنگ لغت بلوچ و گیلکی کلمات زیادین که مشترک هستن
قدمت این دو قوم و زبان هزار ساله اس،
و اکثر کلماتشون همون کلماتیه که در زبان اصیل پهلوی بکار برده شده.
... [مشاهده متن کامل]
این دو قوم خیلی خوب تونستن اصالت خودشونو زبانشونو حفظ کنن ( 。♡‿♡。 )
شاید این واژه با لیف و الیاف هم خانواده باشد ، در زبان گیلگی واژه لی داریم که به معنای کاه برنج یا شاخه گیاه برنج است ( شا ( لی ) زار ) و روشن که واژه لی ایرانی است
دانه و علف
این واژه بسیار پرکاربرد و روان در گفتار لری و مردم زاگرس به کار می رود که نشان از باستانی بودن آن دارد. که شاید در زبان مردم دشت های میانی ایران و دشت عراق هم کار برد داشته است.
در پارسی پهلوی واژه ی اوردور urdur به معنای گیاه و علف آمده. همچنین واژه ی گیا و کیا یا همان گیاه نیز در پارسی پهلوی وجود دارند.
در گیلگی به علف واش می گویند که من بررسی کردم دیدم در بسیاری از زبان های هند و اروپایی و در زبان پهلوی هم این واژه بکار میرفته و بکار می رود .
زبانهایی مثل گیلگی بسیاری از واژه های ایرانی را پاس داشته اند ، کار که فارسی نکرد و تا اندازه ای واژه های ایرانی را کنار گذاشت و از عربی آلوده شد
سبزه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)