عطسه: دست پرورده، تربیت شده ( تاریخ بیهقی )
در گویش بانشی: وخشه ( Vaxša )
عطسه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
پژمه pežme ( کردی )
پشکه peŝka ( لری )
سنوسه sanuse، اشنوسه �ŝnuse ( دری )
اشناف eŝnāf ( مازنی: eŝnāfe )
عطسه:دستور و امر کرچاندن؛
بِکِرچ.
بِکِرچم.
بکرچَد.
بکرچِید.
بکرچیم.
بَکَرچَند.
. . . . . . . . .
بِکِرچم.
بِکِرچی.
بِکِرچَد.
بِکِرچیم.
بکرچید.
بکرچَند.
. . . . . . .
کِرچه: به لری عطسه.
کرچاندن؛
. . . . . . . .
کرچاندم.
کرچاندی.
کرچاند.
کرچاندیم.
کرچاندید.
کرچاندند.
. . . . . . . . . .
بکرچ.
بکرچم.
بکرچد.
بکرچید.
... [مشاهده متن کامل]
بکرچیم.
بکرچند.
. . . . . . .
بکرچانم.
بکرچانی.
بکرچاند.
بکرچانیم.
بکرچانید.
بکرچانند.
. . . . . . . . . . .
در پارسی میانه: شنوسک
در پارسی نو: شنوسه
لری بختیاری
پِریکِشت، وَشخ: عطسه
وشخستن: عطسه کردن
در گویش بانشی به جای عطسه می گویند وخشه.
در گویش خمین پِشکَ
به زبان سنگسری
اَشنیژashenyz
در لری لرستان و لکی و برخی لهجه های کردی کارواژه پشمین
به معنای عطسه کردن بکار میرود
نپشم:عطسه نکن
پشمی:عطسه کرد
به زبان سنگسری
اّش نیزash nyz
اِسکه در گویش اسفهانی.
هاپچه
در بخش زند شهرستان ملایر و بخش زالیان شهرستان شازند از واژه《 پشکه》 استفاده میشود
در بروجردی: پِشکَ : peška
در لری بختیاری
عطسه: وَشقِه
عطسه کردن: وَشقِستِن
عطسه اربی ( عربی ) شده ی واژه ی پارسی اشنوسه است.
پارسی پهلوی: شنوسک
پارسی نوین: اشنوسه
زبان اربی: عطسه
انگلیسی: Sneeze
در زبان فارسی میانه ( پهلوی ساسانی ) اسنیزک ( Snizak ) به چم برف بوده و همریشه با واژه ی Sneeze در انگلیسی به چم عطسه، Snow در انگلیسی به چم برف، Снежинка ( Sniezhnkā ) در روسی به چم دانه برف، و Снег ( Snieg ) در روسی به چم برف است.
در گویش یزدی اَپیشُو یعنی عطسه و اَپیشُو کِردَن یعنی عطسه کردن.
اشتزه : ( تحریف کلمه ) عطسه. ( گویش جهرمی )
در زبان ترکی به عطسه آسْقِراخ گفته می شود از مصدر آسْقیرماخ یا آسقیرماق ( عطسه کردن ) به سرفه اؤسْگورَک از مصدر اوسکورمک ( سرفه کردن ) گفته می شود .
وَچْقِه
واژه فوق در لری بختیاری به کار می رود
عطسه، نادرست نویسی اتسه است.
ولی، بهتر است که واژه ی شنوسک ( šanusak ) را به کار بگیریم. از کنش ( koneš, مصدر ) شنوسیدن ( šanusidan ) .
زمان هال ( حال ) :من می شنوسم، تو می شنوسی، . . . . .
... [مشاهده متن کامل]
( من اتسه می کنم، تو اتسه می کنی. . . )
گذشته: من شنوسیدم، تو شنوسیدی، . . .
( من اتسه کردم، تو اتسه کردی، . . . )
پارسی تازی شده " اتسه " از " اتس " ، در پهلوی " شنوسک " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از الوالقاسم پرتو .
پشمه به زبان کرمانشاهی ( به اینصورت بخوانید peshmah )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٤)