عشق ورزیدن


    love
    to make love

مترادف ها

adore (فعل)
عشق ورزیدن، ستودن، پرستش کردن، ستایش کردن

make love (فعل)
عشق ورزیدن، عشقبازی کردن

پیشنهاد کاربران

عشق میراثی است، صادقانه که زمان آن به طور نامحدود سرمایه گذاری شده است، در بیان وجود زندگانی است و در درک مرگ می باشد. عشق یک نوع معجزه روحی است، که سعی در زنده نگه داشتن خود را دارد و همیشه موفق می شود
...
[مشاهده متن کامل]
و خود را غرق می نماید. این اسلحه ای است، قوی تر از هر چیزی در دنیا و حسی است، قلبی، که توسط خداوند متعال، خلق گشته است، تا به فرمان او در هر قلبی منفجر گردد. از حلق و دندان می آید و به حدقه و عمق چشم متصل می شود. خاطره ها را از سیاه چاله چشم می آورد و برای بیدار ماندن به شما تقدیم و دوباره نمایان می سازد. عشق انفجاری است، از احساس در قلب انسان، تا ذهن را در روز نگه دارد و شب هرگز سقوط نکند. روح عشق، روی زبان نهفته است و معمولاً همیشه بیدار است، تا رویا را لمس کند و بچشد. عشق گاهی آنجاست و گاهی اینجاست و از آرامش و سکوت خود نیز لذت می برد. خداوند متعال روز را آفریده اند و نور را در درون آن نهان داده اند، تا که عشق را در روز از طریق نور لمس کرده و در شب به یاد و خاطر او زنده بمانیم و آن را جاودان درون خود قرار دهیم. ما در طول روز عشق را در طبیعت تجربه می کنیم و یا از طریق قلب و لبخند عزیزان خود را می بینیم و در شب آن را نیز بیدار نگه می داریم، تا درنگ نکنیم و روز بعدی را با عشق به نور، حیاط جاوید و خداوند عز و جل دوباره آغاز فرماییم. این بیانی است، که شبیه به هیچ بیان دیگری نیست. نور درون زندگان عشق است و درون رفتگان ذهن می باشد. عشق به معنای برجسته ترین مقام الهی است و می تواند کوه ها را تقریباً بی رحمانه نابود کرده و آنها را دوباره از هیچ به وجود بیاورد…

عشق ورزیدن: اِشغیدَن ( همان عشقیدن )
به اِشغیدن بنگرید.
عشق ساختن ، عشق ورزیدن :
بگو با آنکه هستی عشق می باز
چو یارت هست با او عشق می ساز.
نظامی ( خسرو و شیرین ) .
مهر باختن . [ م ِ ت َ ] ( مص مرکب ) عشق ورزیدن . محبت داشتن : ماهی دو سه مهر باخت با اوزآنگونه که بود ساخت با او. نظامی .
علاقه شدید به کسی
خاطر دادن. [ طِ دَ ] ( مص مرکب ) دل دادن. عاشق شدن. ( آنندراج ) . مهر ورزیدن :
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
که بر و بحر فراخ است و آدمی بسیار.
سعدی.
سر از مغز و دست از درم کن تهی
چو خاطر به فرزند مردم نهی.
سعدی ( بوستان ) .
عشق خود را نثار دیگران کردن
محبت داشتن
عشق بازی ، محبت داشتن به طرف مقابل
محبت داشتن، دوستی داشتن