عشرت

/~eSrat/

    pleasure
    feasting
    social intercourse

فارسی به انگلیسی

عشرت طلب
bacchanal, epicurean, hedonist, free-living, rou, sybarite, voluptuary, sybaritic

عشرت طلبانه
bacchanalian, hedonistic, sybaritic

عشرت طلبی
hedonism

عشرت کردن
to live in pleasure

پیشنهاد کاربران

عشرت. [ ع ِ رَ ] ( ع اِمص ) عِشْرة. مصاحبت کردن. معاشرت کردن. ( فرهنگ فارسی معین ) . الفت و مصاحبت. ( ناظم الاطباء ) . خوش زندگانی کردن با هم. ( غیاث ) . سازگاری. ( تاریخ بیهقی ) . رجوع به عشرة شود :
چرا از یار بدعشرت سگالی
...
[مشاهده متن کامل]

ز مدح شاه نیک اختر سگالا.
عنصری.
با که کردستی این صحبت و این عشرت
بر تن خویش نبوده ست تو را حَمْیت.
منوچهری.
اما بنده امیدوار میباشد که به عشرت صالحان تربیت پذیرد. ( گلستان ) . مدتها در حلقه عشرت مابود. ( گلستان ) . || خوشدلی. ( غیاث اللغات ) . عیش و نشاط. ( آنندراج ) . خوش دلی و عیش و شادی و زندگانی خوش و خوشگذرانی و کامرانی و خرسندی و خرمی. ( ناظم الاطباء ) : مردی بود به هراة که او را قاضی منصور گفتندی در فضل و هر علم دستی تمام داشت و شراب و عشرت دوست داشت. ( تاریخ بیهقی ص 65 ) .
وقت طرب است و روز عشرت
ایام گل است و فصل نیسان.
منبع. لغت نامه دهخدا

شادکامی ( بیهقی )
خیلی قدیمیه شایدیه روزی مدبشه دوباره اما من پیشنهادمی کنم روبچه هاتون اسامی بروزبزارید
واقعا زیباست و من همیشه سعی میکنم بخندم و یک
جمع را خوشحال کنم حتی اگر دل پر دردی داشته باشم
حافظا تکیه بر ا یّام، چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا بکنم
در اینجا عشرت به معنای خوشگذرانی و خوشی

عشرت به معنای خوشی و خوش گذرانی است.
متضاد غم و غصه.
اسم مادر بزرگ من عشرت است
و این اسم آن قدر زیبا ست
که آدم می خواهد
فقط این اسم را روی بچه خودش بذار

اسم مادر من عشرت است یعنی خوشگذرانی و کامجویی
برزیستن
sich ausleben - das Leben geniesssen / to live it up, enjoy the life
شادخواری، کامرانی
عیش و عشرت