عرف

/~orf/

    code
    convention
    form
    institution
    praxis
    rubric
    tradition
    usage
    secular law
    common law
    common language or pariance

فارسی به انگلیسی

عرف گرایی
conventionality

عرف و عادت مردم
mores

مترادف ها

habit (اسم)
عادت، خوی، جامه، خو، عرف، لباس روحانیت، روش طرز رشد

practice (اسم)
عادت، عمل، تمرین، ممارست، ورزش، عرف، مشق، تکرار، برزش

custom (اسم)
عادت، خوی، رسم، عرف، مرسوم، سنت، حقوق گمرکی، برحسب عادت

tradition (اسم)
عادت، رسم، عرف، مرسوم، سنت، روایت متداول، عقیده رایج، عقیده موروثی

consuetude (اسم)
عادت، اعتیاد، عرف، رسم و روش

civil law (اسم)
عرف

common law (اسم)
عرف، حقوق عرفی

praxis (اسم)
عادت، مثال، عرف، رویه

secular law (اسم)
عرف

temporal law (اسم)
عرف

پیشنهاد کاربران

✅️در حقوق
عرف عادت به معنای مجموعه قواعد و رفتارهایی است که به طور مستمر و معمول در یک جامعه یا گروه خاصی از مردم رواج یافته و به عنوان یک منبع حقوقی مورد پذیرش قرار می گیرد، حتی اگر به صورت مکتوب در قانون نیامده باشند. به عبارت دیگر، اگر یک رفتار یا عمل در بین مردم به قدری تکرار شود که به عنوان یک قاعده عرفی پذیرفته شود، می تواند در موارد سکوت قانون یا ابهام در آن، مبنای قضاوت و تصمیم گیری در مسائل حقوقی قرار گیرد.
...
[مشاهده متن کامل]

توضیح بیشتر:
👈عرف:
در حقوق، عرف به معنای رویه و رفتاری است که به تدریج در یک جامعه شکل می گیرد و به عنوان یک قاعده الزام آور پذیرفته می شود.
👈عادت:
عادت به رفتاری اشاره دارد که به صورت تکراری و خودکار در افراد یا گروه ها ایجاد می شود. در حقوق، عادت زمانی اهمیت پیدا می کند که به یک رویه عمومی و فراگیر تبدیل شده و مبنای عرف قرار گیرد.
👈جایگاه عرف در حقوق:
قانون اساسی و قوانین عادی در ایران، عرف را به عنوان یکی از منابع حقوق به رسمیت شناخته اند. این بدین معناست که اگر قانون در مورد موضوعی سکوت کرده باشد یا ابهام داشته باشد، عرف و عادت می تواند به عنوان یک راه حل حقوقی مورد استفاده قرار گیرد.
👈🌛مثال:🌜
در معاملات تجاری، عرف و عادت بازاریان در مورد نحوه انجام قراردادها یا تعیین قیمت کالاها، می تواند به عنوان یک معیار حقوقی در نظر گرفته شود، به شرطی که به طور گسترده ای پذیرفته شده و با قوانین مصوب مغایرت نداشته باشد.

منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
عرفعرفعرفعرف
سفارشی
فرمایش:عُرف.
فرمایشی:عُرفی.
عُرف
خصلتی است که آنرا عقل بپسندد و شرع قبول کند
هنجار
مشهور
نمونه: در عرف فلاسفه این واژه چنین کاربرد دارد: در گفتار فلاسفه این واژه. . . ( عرف: گفتار )
نمونه: در عرف مردم گرگان این کار را کردن زشت است: در فرهنگ مردم گرگان. . . ( عرف: فرهنگ )
عرف: عرف چیزی پرتکرار است که در گذر زمان پذیرفته شده است. چه بسا عرف نادرست است و چه بسا درست.
...
[مشاهده متن کامل]

پارسی را پاس بداریم.

عرف، روش شناخته شده ایست که به سبب تکرار درمیان مردمان جامعه ای نهادینه شده باشد. قانونگذار در پیدایش عرف دخیل نبوده بلکه عرف در شکل گیری برخی از قوانین تاثیرگذار بوده است. ممکن است عرف جامعه یک روش زندگی
...
[مشاهده متن کامل]
درجایی و دوره ای راپسندیده و در زمان ومکانی دیگر ناپسند بدانند یا به عکس، به عنوان نمونه ، در گذشته مثلا زمان قاجار همه مردان ازخرد و کلان ، کلاه بر سر می نهادند ولی هم اکنون کلاه در مواقع ضروری استفاده می شود. اغلب معاملات برمبنای عرف صورت می گیرد و در قانون مدنی ایران نیزآمده است که، الفاظ عقودبرمعانی عرفی محمولند، وهمچنین متعارف بودن امری نیاز به تصریح ندارد.

عرف و واژه های همخانواده همه آریایی و ایرانی هستند:
لغت سغدی گرف ɣərβ* شکل اصلی لغت ئرف←عرف است که در متن های بازمانده از این زبان به معنای دانش خرد فهم understand knowledge ثبت شده و از آن لغت گرفاک ɣərβāk* به معنای دانا wise و گرفاکیا ɣərβākyā* به معنای دانش knowledge به دست آمده است. بدل شدن گرف←ئرف مانند بدل شدن گید←ئید است که عرب آنرا عید مینویسد ( پُست واژه عید را ببینید ) . بدینسان روشن میشود که لغت ئرفان ( شناخت ) ←عرفان نیز یک واژه ایرانیست.
...
[مشاهده متن کامل]


*پیرس: An Introduction to Manichean Sogdian by Harvard University

عرف به معنای شناخت می باشد. کلمه ی لتعارفوا که از مشتقات کلمه عرف است، درسوره حجرات به ( تایکدیگررابشناسید ) معنی شده است.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)