عاجل

/~Ajel/

    immediate
    hasty
    transitory
    one who makes haste

مترادف ها

pressing (صفت)
مصر، فشاری، مبرم، فشاراور، عاجل

prompt (صفت)
اماده، چالاک، سریع، بی درنگ، فوری، عاجل

پیشنهاد کاربران

عاجل. [ ج ِ ] ( ع ص ) مقابل آجل و منه لاتبع العاجل بالاَّجل. ( اقرب الموارد ) . دنیا. ( غیاث اللغات ) . این جهان. ( منتهی الارب ) :
نعمت عاجل و آجل بتوداد از ملکان
زآنکه ضایع نشود آنچه بجای تو کند.
...
[مشاهده متن کامل]

منوچهری.
این مرادعاجلش حاصل کند بی اجتهاد
وآن هوای آجلش حاصل کند بی انتظار.
منوچهری.
زیرا که نادان جز به عذاب عاجل از معاصی باز نیاید. ( کلیله و دمنه ) . راحت عاجل را به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است. ( گلستان ) . || شتاب کننده و آنچه به شتاب باشد. ( غیاث اللغات ) . بی مهلت. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) . سریع. ( منتهی الارب ) :
زهر نزدیک خردمندان اگرچه قاتل است
چون ز دست دوست میگیری شفای عاجل است.
سعدی ( کلیات چ فروغی ص 439 ) .
|| شتاب. ( منتهی الارب ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

سلیم
عاجل: با شتاب.
همه مرضی رو شفای عاجل و کامل بده آمین
شتابنده
یه کلمه کنکوری مهم!
عاجل: زودهنگام ، شتابنده ، سریع
مثال کنکور:
دریغا اجلی عاجل بود ؛ اجل عاجل یعنی مرگ زودهنگام
مهم!!!!👇👇👇
آجل و عاجل با هم متضاد هستند.
آجل: دیر رس
بی درنگ
در این نمونه:
بهبودی بی درنگ بجای �شفای عاجل�