عاج. [ عاج ج ] ( ع ص ) طریق عاج ؛راه پر از روندگان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) .
عاج. [ ج ِ ] ( ع اِ ) مبنی بر کسر زجری است مر ناقه را. ( منتهی الارب ) .
عاج. ( ع اِ ) استخوان پشت دابه دریائی است یا آن باخه ای است که از آن دست برنجن و شانه ها سازند. و عامه عاج را دندان فیل گویند. ( منتهی الارب ) . لیث گوید: تنها دندان فیل را عاج گویند. ( اقرب الموارد ) . عاج از جمله متاعهای عمده تجارت صور. وتخت سلیمان از عاج بود و در بناء خانه ها و اسباب و اثاث البیت مستعمل بود. و بعضی را گمان چنان است که مقصود از قصرهای عاج که در کتاب مزامیر مسطور است ظرفی چوبی است که به هیئت قصر از عاج تشکیل یافته یا با عاج مرصع گشته بود که از برای محافظت عطریات میساختند. و دور نیست که مقصود از قصری باشد که بیشتر اسبابهایش از عاج باشد. ( قاموس کتاب مقدس )
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
عاج: برابر ِ پارسی عاج پیلَسْته و پیلَسْتگ است .
( ( چو خورشید بر گاه بنمود تاج ؛
زمین شد به کردار تابنده عاج ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 223. )