ضایع= تَبِست / فرهنگ سه جلدی پاشنگ ج ۲ رویه ی۸۲۹
ضایع:نابود، ضایع کردن:نابود کردن، ضایع گذاشتن :رهاندن
ضایع : بی فایده ، بیهوده ، تلف ، هدر
واژه ضایع
معادل ابجد 881
تعداد حروف 4
تلفظ zāye'
نقش دستوری صفت
ترکیب ( صفت ) [عربی: ضائع]
مختصات ( یِ ) [ ع . ضائع ] ( اِفا. )
آواشناسی zAye'
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
... [مشاهده متن کامل]
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
بی ثمر
یاب، یباب، تلف، هدر، بیهوده، خراب
بیهوده
ضایع: تباه، تلف
معنی ضایع : بیهوده ، بی فایده
یباب. . . .
ضایع :قباه تلف
بی برگ و رنگ ؛ ضایع و خراب :
به خانه درآی ار جهان تنگ شد
همه کار بی برگ و بی رنگ شد.
فردوسی.
یاب
خیت کردن کسی
نابود، پِرتی
تلف شده، تباه شده
تباه شده - تلف شده
یاب، باطل، بی فایده، بیهوده، سقط، تباه، تلف، خراب، فاسد، مخروب، نفله، هدر، هرز
بیهوده ، بی فایده
تباه ، تلف 🌖🌖
پایمال
تلف شده
بیکاره
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٣)