صنوبر

/senowbar/

    poplar
    fir
    spruce
    spruce-fir
    pine

فارسی به انگلیسی

صنوبر دوگلاس
douglas fir

صنوبر شرقی
cottonwood

صنوبر لرزان
aspen

صنوبر کانادایی
hemlock

مترادف ها

pine (صفت)
صنوبر

spruce (صفت)
قشنگ، اراسته، پاکیزه، صنوبر

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
البته طبق گفته کتاب فرهنگ واژه های اوستا قدیم حرف س و ث بود ولی طبق فرهنگ واژه های اوستا گفته این حرف ها �ح، ع، ص، ض، ذ، ق، ظ، � نبود
...
[مشاهده متن کامل]

لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

صنوبرصنوبرصنوبر
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
جالبه در زبان لری به بینی بزرگ میگن فیر
کرکر. [ ک َ ک َ / ک ِ ک ِ ] ( اِ ) درخت کاج را نیز گویند و به عربی صنوبر خوانند.
ناژو
شاه درخت . [ دِ رَ ] ( اِ مرکب ) نام درخت صنوبر باشد و ناجو همان است . ( برهان ) ( آنندراج ) . اسم درخت صنوبر است . ( از فهرست مخزن الادویه ) . ناژو. ( برهان ) .
یه نوع درخت
یه نو درخت
صنوبر اسم دخترانه است، معنی صنوبر: ( عربی، صَنَوبر، معرب از یونانی ) ( در گیاهی ) نام چند نوع گیاه درختی از خانواده ی بید با برگ های براق که در کنار جوی ها کاشته می شود و چوب آن در کاغذسازی و کبریت سازی به کار می رود، سپیدار، سفیدار، سفیددار، شالک، تبریزی.
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
ناژ nãž، نوژَن nawžan، شربین ŝarbin، شرپون ŝarpun ( پارسی دری )