شکایت. [ ش ِ ی َ ] ( از ع ، اِمص ) گله کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) . گله گزاری. گله مندی. ( ناظم الاطباء ) . گله و ملال انگیز از صفات اوست ، وبا لفظ کردن و زدن و ریختن و داشتن و بردن مستعمل. ( آنندراج ) . شکایة. گله کردن. از کسی پیش کسی گله کردن. درددل کردن. شرح درد و رنج و بی برگی خود به کسی بردن. نالیدن. بنالیدن از. نالیدن از کسی یا چیزی. زاریدن. مقابل تشکر و سپاسگزاری. مقابل آزادی . مقابل شکر. ج ، شکایات. شکوه. شکوی. مُستی. ( یادداشت مؤلف ) : قاضی از وی به شکایت قاصدان فرستاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 408 ) . ... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
کوزِش
گَرزِش
شکایت ( لهستانی: Skarga ) یک فیلم سیاسی لهستانی به کارگردانی یژی وویچیک است که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد. • دانوتا شافلارسکا • ماگدا تِـرِسا وویچیک • مارک فرانتسکوویاک • استانیسواف میخالسکی • میروسواوا مارخلوک
شَکیَ: بیرون بردن یک بدی یا خوبی را از یک محدوده گویند که ممکن است درست یا نادرست باشد. قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَى اللَّهِ، شکایت از شَکَی است و هر چند ... [مشاهده متن کامل]
در عام به معنی بیرون بردن یک بدی است، ولی در خاص بیرون بردن یک نیکی را هم شکی گویند. اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ، مِشْکَاة بر وزن مِفعٰال، اسم آلت از شَکَی است. چراغدان را مِشْکَاة گویند، چون آتش با نورش از آن شکایت می کند که اجازه نمی دهد شعله اش بیرون رود.
واژه شکایت معادل ابجد 731 تعداد حروف 5 تلفظ šekāyat نقش دستوری اسم ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی: شکایة] مختصات ( ش یَ ) [ ع . شکایة ] آواشناسی SekAyat الگوی تکیه WWS شمارگان هجا 3 ... [مشاهده متن کامل]
منبع لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی عمید فرهنگ فارسی معین فرهنگ واژه های سره فرهنگ فارسی هوشیار واژگان مترادف و متضاد
اعلام شکایت
نک و نال . [ ن ِ ک ُ / ن ِک ْ ک ُ ] ( اِ مرکب ، از اتباع ) در تداول ، شکایت . گله . اظهار عدم رضایت . شکایتی نه روشن و واضح . ( یادداشت مؤلف ) . ناله و زاری . نغنغ. شکوه و شکایت . اظهار درد زن حامله در موقع نزدیکی زایمان . ( فرهنگ فارسی معین ) . از سنگینی باری یا دشواری کاری یا تحمل دردی یا نامطبوعی و ناپذیری امری به نرمی و ابهام نالیدن و شکوه کردن . ... [مشاهده متن کامل]
- نک و نال کردن ؛ لندلند و نغنغ کردن .
اعتراض، گلایه، گله مندی ، نارضایتی
گَرزش هم برابر sue است. هم چم با دادخواهی. هرچند سراسر همتا نیستند و ناسانی های کوچکی دارند
بربرا پارسی در دادگاه و شرایط رسمی : دادخواهی در شرایط روزمره : گله، گلایه