شلنگ برداشتن


    stride

مترادف ها

lop (فعل)
زدن، چیدن، سرشاخه زدن، با تنبلی حرکت کردن، هرس کردن، شلنگ برداشتن، شاخه های خشک را زدن، دست یا پای کسی را بریدن

پیشنهاد کاربران

کالسکه وارد میدانچه شد و ایستاد. اسب ها نفس تازه کردند و به طرف خیابان شلنگ برداشتند و زنگوله ها را به صدا درآوردند. ( عزاداران بیل، غلامحسین ساعدی، قصه اول، بخش ۸ )
در این جمله نشانی از حرکت رو به جلوی اسب ها نیست. به معنای جست زدن در هوا، جستی زدند، جست وخیز کردن، خیز برداشتن.
داستان سگ ولگرد صادق هدایت: با تمام قوا دنبال اتومبیل شلنگ بر میداشت و بسرعت میدوید.
یعنی با قدم های بلند دویدن.
توی کتاب مزرعۀ حیوانات آمده �و در هوا شلنگ برداشتن� ، که گویا حالت دویدن با قدمهای بلند و همزمان پریدن سوی هوا از فرط خوشحالی ست.