شباب

/SabAb/

    adolescence
    dawn
    day
    prime

مترادف ها

youth (اسم)
فتوت، جوانی، شباب، جوانان، نوباوگان، شخص جوان

springtime (اسم)
فصل بهار، جوانی، شباب، بهار زندگانی

پیشنهاد کاربران

شباب. [ ش َ ] ( ع اِ ) جمع شاب به معنی مرد جوان است و آن از سن بلوغ تا سی سالگی باشد. ( از اقرب الموارد ) : الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة. ( از منتهی الارب ) . رجوع به شاب شود.
شباب. [ ش َ ] ( ع مص ، اِمص ) جوانی. ( از اقرب الموارد ) . جوانی و آن از سی تا چهل است : شب الغلام شباباً؛ جوان گردید کودک. ( از منتهی الارب ) . جوانی باشد که در مقابل پیری است. ( برهان قاطع ) :
...
[مشاهده متن کامل]

همیشه تا نشود خوشتر از بهار خزان
همیشه تا نبود خوشتر از شباب هرم
منبع. لغت نامه دهخدا

شِیب = پیری
شَباب = جوانی
کباب و شراب و شباب
Prime
جوان در زبان ملکی گالی بشکرد
جوانان
جوانی - شخصی که به بلوغ ( حدودا ۳۰ سالگی ) رسیده است - ابتدای هر چیز -