شانه

/SAne/

    card
    comb
    hackle
    shoulder
    loader (of a magazine-rifle)

فارسی به انگلیسی

شانه اسب
withers

شانه انداز
cape

شانه انگبین
honeycomb

شانه اویز
shoulder strap

شانه ای
humeral

شانه با دندانه های ظریف
fine-toothed comb

شانه بالا انداختن
shrug
to shrug the shoulders

شانه بالا اندازی
shrug

شانه بطری
shoulder

شانه به سر
hoopoe, lapwing

شانه پهن
broad-shouldered

شانه پوش
tippet

شانه پوش در مراسم برخی کلیساها
stole

شانه چرخان
rotator cuff

شانه خالی
cop-out

شانه خالی کردن
cop-out, beat, evade, shirk, repudiate, evasion, finesse, sidestep

شانه خالی کردن از
to shirk, to avoid, to crave at

شانه خالی کردن از کار مشکل
flinch

شانه خالی کردن با بهانه
wriggle

شانه خالی کردن با حیله گری
wriggle

مترادف ها

shoulder (اسم)
سفت، جناح، شانه، کتف، دوش، هر چیزی شبیه شانه

comb (اسم)
شانه

pitchfork (اسم)
پنجه، چنگال، شانه، دو شاخه

heckle (اسم)
شانه

scapula (اسم)
شانه، کتف، استخوان کتف، کمربند شانه ای، استخوان سرشانه، عظم کتف

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

شانهشانهشانهشانهشانهشانه
می شه، می شود
متضاد؛ نِشانه
گویش طالقانی
سرخاره
خا
واژه شانه
معادل ابجد 356
تعداد حروف 4
تلفظ šāne
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: šānak]
مختصات ( نِ ) ( اِ. )
آواشناسی SAne
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
...
[مشاهده متن کامل]

فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
منبع عکس. فرهنگ فارسی یا فرهنگ عمید

شانهشانهشانهشانهشانه
ببینید دوستان شونه چند تا معنی داره:
1 - شونه ی بدن
2 - شونه ی تخم مرغ
3 - شونه ی سر
4 - شونه ی فرش
5 - شونه خاکی جاده
امیدوارم مفید بوده باشه.
ببینید دوستان شونه 5 تا معنی داره.
1 - شونه ی بدن
2 - شونه ی سر
3 - شونه خاکی جاده
4 - شونه ی تخم مرغ
5 - شونه ی فرش
امیدوارم مفید بوده باشه
واژه شانه
معادل ابجد 356
تعداد حروف 4
تلفظ šāne
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [پهلوی: šānak]
مختصات ( نِ ) ( اِ. )
آواشناسی SAne
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع فرهنگ فارسی معین
شانه با بُرُس اشتباه نشود. شانه دندانه دار است و بیشتر از پلاستیک, چوب و غیره ساخته شده اما بُرُس از رشته, مویچه, سیخ و سیم و غیره تشکیل شده است
همچنین توجه کنید بُرُس یک مفهوم کلی است و لزوما برای مرتب کردن مو نمی باشد و کاربردهای بیشتری دارد. متاسفانه این دو واژه امروزه به جای یکدیگر به کار می روند و حتی درست هم تلفظ نمی شود.
...
[مشاهده متن کامل]

نام تعدادی از اعضای بدن به انگلیسی:
head = سر
neck = گردن
shoulder = شانه
arm = بازو
chest = قفسه سینه
armpit = زیر بغل
nipple = نوک سینه
elbow = آرنج
...
[مشاهده متن کامل]

forearm = ساعد
back = کمر
stomach = شکم، معده
navel / belly button / tummy button = ناف
waist = دور کمر
small of the/one's back = گودی کمر
hip = باسن، ناحیه کنار باسن
buttocks = باسن
❗️لطفا دو کلمه ی hip و buttocks را در گوگل سرچ کنید تا تفاوت بین این دو را با تصاویر بهتر متوجه شوید
leg = پا
groin = کشاله ران
thigh = ران
knee = زانو
shin = ساق پا
calf = نرمه ساق پا
heel = پاشنه پا
instep = روی پا
sole = کف پا
ankle = مچ پا، قوزک پا
arch of the foot = قوس پا، گودی کف پا

گُرده، شانه، دوش
دوش، کت، کتف، کول، مشاط، مشط، شیار، خشاب، کرکیت، شان، کندو
کت
کتف

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)