شاداب

/SAdAb/

    pulpy
    crisp
    lively
    luscious
    mellow
    succulent
    vernal
    vigorous
    juicy
    fresh
    wholesome
    youthful

فارسی به انگلیسی

شاداب کردن
enliven, refresh

مترادف ها

floriferous (صفت)
پر شکوفه، شکوفان، گل دار، پرگل، شاداب

lush (صفت)
الکلی، ابدار، پر پشت، با شکوه، شاداب، پر اب

juicy (صفت)
ابدار، باطراوت، بارانی، شاداب، پر اب، شیره دار

succulent (صفت)
ابدار، شاداب، پرطراوت

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

شادابشادابشاداب
شاداب. شادمان. خرم. با نشاط. عالی. پور شوق و شور

آبدار، پرآب، باطراوت، تروتازه، خرم، شادمان
گیاه شادابی پوست: برگ گردو
ریان
خوش حالی

سرزنده
تازه بودن با طراوت بودن