سابقه

/sAbeqe/

    antecedent
    previous record
    precedent
    example
    previous knowledge
    acquaintance
    background
    past
    (previous) record
    file
    track record

فارسی به انگلیسی

سابقه ٔ خدمت
record of service

سابقه بد
black mark

سابقه دار
chronic, confirmed, old, inveterate, having(long)service

سابقه دشمنی
bad blood

سابقه و لاحقه
context

مترادف ها

antecedent (اسم)
تبار، دودمان، سابقه، مرجع ضمیر

limit (اسم)
کنار، حد، حدود، وسعت، سابقه، اندازه، پایان، غایت

service (اسم)
لوازم، کمک، کار، یاری، سابقه، وظیفه، خدمت، بنگاه، تشریفات، عبادت، استخدام، اثاثه، سرویس، نوکری، زاوری، درخت سنجد، یک دست ظروف، نظام وظیفه

heretofore (اسم)
سابقه

past (اسم)
سابقه، پیشینه

reputation (اسم)
اوازه، سابقه، شهرت، اعتبار، خوشنامی، اب رو، اشتهار، نیکنامی

fame (اسم)
اوازه، سابقه، نام، شهرت، سر بلندی، معروفیت

history (اسم)
تاریخچه، سابقه، تاریخ، پیشینه، بیمارنامه

record (اسم)
تاریخچه، یادداشت، سابقه، بایگانی، مدرک، ضبط، نوشته، ثبت، پیشینه، صورت جلسه، صفحه گرامافون، رکورد، صورت مذاکرات، حد نصاب مسابقه

precedent (اسم)
سابقه، نمونه

background (اسم)
ریشه، سابقه، زمینه، نهانگاه

prescription (اسم)
سابقه، تجویز، نسخه، امریه، نسخه نویسی، صدور فرمان

foretime (اسم)
سابقه، روزگار پیشین

backward (اسم)
سابقه

limitation (اسم)
شرط، سابقه، محدودیت، تحدید، محدود سازی

repute (اسم)
سابقه، اشتهار

standing (اسم)
ساختمان، سابقه، حالت

پیشنهاد کاربران

( سابقة ) سابقة. [ ب ِ ق َ ] ( ع ص ، اِ ) تأنیث سابق. ج ، سوابق و سابقات. رجوع به سابق شود. || ( اِمص ) پیشدستی. ( دهار ) . پیشی. گویند: له سابقة فی هذا الامر اذا سبق الناس الیه. یعنی او را سبقت و پیشی است بر مردم در آن کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( شرح قاموس ) ( ترجمه صحاح ) ( اقرب الموارد ) . قدم. ( مهذب الاسماء ) . تقدم ، عمل کردن در کاری مقدم بر دیگران. ( ترجمه قاموس ) . قدمت. پیشینه. او را در این کار سابقه است. پیش از همه کس است در این کار. || ( اِ ) حقوق گذشته. ( زمخشری ) . حق پیشینه. ( بهارعجم ) ( آنندراج ) :
...
[مشاهده متن کامل]

آنکو بغیر سابقه چندین نواخت کرد
ممکن بود که عفو کند گر خطا کنیم.
سعدی ( طیبات ) .
با لفظ بودن و دادن مستعمل است. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) :
بسکه دود چرخ بافکندگی
تاش دهی سابقه بندگی
میرخسرو ( از بهار عجم ) ( آنندراج ) .
|| پیشینه. ( فرهنگستان ) . اعمال گذشته. کارنامه گذشته :
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد.
حافظ.
گفتم ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید
گفت با اینهمه از سابقه نومید مشو.
حافظ.
|| امری که از پیشتر وسیله سر انجام کاری باشد. ( غیاث ) . سیره ، سنت. || معرفت وشناختگی زمانه سابق. ( غیاث ) . || در ترکیبات ذیل بصورت مزید مقدم ( پیشاوند ) آید.
- سابقه آشنائی ؛ از دیرباز با هم آشنا بودن از پیش آشنا بودن. آشنائی قبلی داشتن. سابقه معرفت.
- سابقه خدمت ؛ خدمت دیرینه داشتن.
- سابقه دوستی ؛ ازپیش با هم دوست بودن. سابقه محبت. دوستی قبلی داشتن.
- سابقه عنایت ؛ درباره کسی از دیرباز عنایت داشتن. عنایت دیرین. عنایت قدیم : یا رب بنظر رحمت ، آفت رسیدگان آخر زمان را دریاب و بسابقه عنایات کار ایشان بساز. ( المعتمد فی المعتقد توران پشتی ) .
- سابقه لطف ؛ درباره ٔکسی از دیر باز لطف داشتن. لطف دیرینه. مرحمت قدیم :
بخشندگی و سابقه لطف و رحمتش
ما را بحسن عاقبت امّیدوار کرد.
سعدی.
- سابقه محبت ؛ سابقه دوستی. ازپیش با هم دوست بودن. دوستی قبلی داشتن.
- سابقه معرفت ؛ از پیش با هم آشنابودن. آشنائی قبلی داشتن. سابقه آشنائی. شناختگی قبلی : نزدیک صاحبدیوان رفتم بسابقه معرفتی که در میان بود و صورت حالش بیان کردم. ( گلستان ) . یکی از رؤساء حلب که سابقه معرفتی در میان ما بود گذر کرد. ( گلستان ) . بسابقه معرفتی که میان ما و او بود آستینش بگرفتم. ( گلستان ) .
منبع. لغت نامه دهخدا

seniority
( مخصوصا در مورد سابقه ی کار )
سابقه هم خانواده ی کلمات سابق، سبق و سبقت است.
سابقه:گذشته، پیشینه. مثال؛ سوء سابقه به معنای سوء پیشینه.
سابق:گذشته، قبلی. مثال؛ همسر سابق.
سبقت:پیشی گرفتن
ما سبق