زندگانی

/zendegAni/

    living
    life

فارسی به انگلیسی

زندگانی کردن
to live

مترادف ها

brio (اسم)
حیات، زندگانی

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

زندگانیزندگانیزندگانیزندگانیزندگانی
زندگانی یعنی طول مدت زندگی.
به دلیل همگون بودن واژه زندگی و زندگانی، تفاوت این دو واژه به مرور زمان از بین رفته است.
زیستنی با همراهیِ گروهی
واژه زندگانی
معادل ابجد 142
تعداد حروف 7
تلفظ zendegāni
نقش دستوری اسم
ترکیب ( حاصل مصدر ) [پهلوی: zindakīh] ‹زندگی›
مختصات ( زِ دَ یا دِ ) ( مص ل . )
آواشناسی zendegAni
الگوی تکیه WWWS
...
[مشاهده متن کامل]

شمارگان هجا 4
منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد

محمد مهدی عالی تر جواب روح الله رو داده بقادرسته پس
روح الله کاملا درست میگه زندگانی یعنی بقا
و اما نظر من
بعضی از موجودات زنده جان هستند و زنده جانی می کنند. حالا این ( زنده جانی ) چطور تبدیل به زنده گانی ( زندگانی ) شده نمی دانم
آنچه به وسیله ی آن، زندگی را پیش می برند
زندگانی به سر بردن: عمر سپری کردن.
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص ۵۸ ) .
معاش، حیات، زندگی، زیست، عمر، هستی، تعیش، عیش، گذران
معیشت
بقا
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)

بپرس