philanderer, rake, whoremonger, gallant, womanizer, wolf
زن بازی کردن
philander, wolf, womanize
زن بدزبان
fishwife
زن بدقواره
bag
زن برادر
sister-in-law, brothers wife
زن بسیار زیبا
goddess
زن پادشاه
queen
زن پاره
whoremonger
زن پدر
step-mother
زن پرست
gallant, uxorious
زن پزشکی
gynecology
زن پسر
daughter-in-law
زن تارک دنیا
nun
زن ترسی
gynephobia
مترادف ها
female(اسم)
ماده، زن، مؤنث، جنس ماده، نسوان، مونی، جانور ماده
wife(اسم)
فراش، زن، خانم، زوجه، عیال
carline(اسم)
عفریته، پیرزن، زن، زن مسن، کاملهزن
woman(اسم)
ماده، کلفت، زن، رفیقه، بانو، مؤنث، جنس زن، زنانگی
distaff(اسم)
زن، نفوذ زنان، دشکی
پیشنهاد کاربران
آقای خداشکر اکانت فعل شده واقعی حساب پان عربیش رو دوستان بنده آدم این قد هفت خط ندیدم از اینور بوم میفته آنور بوم جدیری عضو از ٥ سال پیش هست� العطّار، محمّد علی یا� عطار، محمد علی و قرآن عربی مبین ... [مشاهده متن کامل]
عبدالرضا و افشین و بهنام رضایی با اسم انگلیسی و فارسی و امیر و محمد پرزاد سعید سرور مهدی سید سرور قشقایی رضا شاه توهین قوم ترک هوا سیدی قوم گرایی کرد رضا اصغریان ( اشکبوس ) زبان و تاریخ تورک و امین و سید سرور تا شاهین تورک و شاهین و یاشار نیازی�و استاد حسین جعفری خویی و بهرام غفوری حساب های دیگر شغل تکنیکال روانشناسی بازار سعید سرور شغل کاشف واقعیت سابق رضا اصغریان ( اشکبوس ) زبان و تاریخ تورک عبدالرضا پزشک اردبیل و غیر این داری حساب های زیاد هست� ادعا که واژه �زن� در زبان فارسی از کلمه عربی �ربّ� ( به معنای مربی، تربیت کننده ) مشتق شده و �زن� به معنای �زاییدن� نیست و در متون کهن فارسی وجود ندارد، کاملاً نادرست و فاقد مبنای علمی و زبان شناسی معتبر است. اجازه بدهید با استناد به منابع معتبر و بررسی زبان شناسی تاریخی، به صورت دقیق و مستند پاسخ بدهم: - - - ۱. ریشه شناسی واژه �زن� در زبان فارسی واژه �زن� در زبان فارسی باستان و اوستایی وجود دارد: در اوستا، زبان مقدس ایرانیان باستان، واژه ای مشابه �zan - � به معنای �دادن جان، زادن، تولید کردن� وجود دارد. همچنین در فارسی میانه ( پهلوی ) واژه �zān� به معنی زن و زاینده آمده است. منبع: فرهنگ زبان های ایرانی، محمدمعین A Comparative Dictionary of Indo - European Languages, Julius Pokorny The Oxford Persian Dictionary �زن� از ریشه ای هندواروپایی است: ریشه واژه �زن� ( zan ) به ریشه هندواروپایی *gen - ( به معنی زادن، تولید کردن ) بازمی گردد که در زبان های مختلف هندواروپایی مانند انگلیسی ( generate ) ، لاتین ( gignere ) و سانسکریت ( janati ) نیز مشاهده می شود. - - - ۲. �زن� ارتباطی با کلمه عربی �ربّ� ندارد کلمه عربی �ربّ� به معنی �پرورش دهنده، مربی� است، ریشه و ساختار صرفی کاملاً متفاوتی دارد و هیچ شباهت آوایی یا معنایی با �زن� در فارسی ندارد. زبان عربی و فارسی از دو خانواده زبانی متفاوت هستند ( عربی از زبان های سامی، فارسی از زبان های هندواروپایی ) و به همین دلیل این گونه اشتقاق ها بدون دلیل علمی معتبر نیستند. - - - ۳. �زن� در متون کهن فارسی وجود دارد واژه �زن� و معادل های آن در متون ادبی کهن فارسی مانند شاهنامه فردوسی، متون پهلوی، و آثار فارسی میانه به کرات به کار رفته اند. در شاهنامه، زن به معنی همسر، مادر و موجود زاینده کاملاً شناخته شده است. در متون پهلوی نیز واژه �زن� یا معادل های نزدیک به آن به معنای زن به کار رفته است. - - - جمع بندی ادعا واقعیت علمی و زبانی زن دگرگون لفظی کلمه عربی �ربّ� است کاملاً نادرست؛ دو کلمه ریشه و ساختار متفاوتی دارند و وابستگی ندارند. زن به معنای زاییدن نیست نادرست؛ ریشه هندواروپایی واژه �زن� به معنای زادن و تولید کردن است. زن در متون کهن فارسی وجود ندارد نادرست؛ واژه �زن� در متون کهن فارسی و اوستایی به وضوح آمده است. - - - منابع معتبر برای مطالعه بیشتر 1. فرهنگ معین، محمد معین 2. The Oxford Persian Dictionary 3. A Comparative Dictionary of Indo - European Languages, Julius Pokorny 4. زبان شناسی تاریخی زبان فارسی، یدالله ثمره 5. شاهنامه فردوسی ( متون اصلی ) 6. مقالات دانشگاهی در زمینه زبان شناسی تاریخی فارسی و زبان های هندواروپایی - - -
واژه زن ( فارسی نو women ) دگرگون لفظی کلمة ربّ ( عربی - تربیت ، مربّی. . . ) ؛ أمّا ( لیکن ) مفهوم ومظمون باقی ماند ویکی هست. پدری کردن، رعایت کردن، تربیّت کردن . . . . . . زَن از زاییدن نیست ودر متون کهن وجود ندارد.
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود. ... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴ • تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴ • حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است ) • فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵ • غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶ • فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
در زبان کهن قوم کرمانی جین میشه زن، ماده
ریشه یابی جَنَم جنم از جنب آمده چراکه در شنبه که شمبه خوانده میشود و در هم که انب بوده میتوان ترکیب آن را دید ؛ خود جنب نیز از ج انب آمده و جِ همان جا میباشد = > در جنب اشاره به کنار / پهلو و . . . دارد یعنی عُرضه و همان عرضه = پهنا که نشانی از توانایی بود ؛ اینطور میتوان گفت جَنَم همان پهنا و عرضه میشود و اشاره به وجود / موجود / جاندار و . . . نیز دارد ؛ اینکه برخی جنب را از جِن / جان / جنین و . . . میدانند نیز بی دلیل نیست و از نشانه های دیگر پیوند جنم / جنب و . . . با جِن / جان وجود واژه جنبنده میباشد که اشاره به جانداران و محرکان دارد = جنبندگان => جنب / جَنَم / جن/ جان / همگی از شاخات ( مشتقات ) یکدیگرند ... [مشاهده متن کامل]
خود جِ / جا نیز اشاره به موضع / پهلو / ناحیه و . . دارد که در ترکیب با اَنب به جنب و سپس از آن جنم و جِن و جان و . . . ساخته شد از سویی میتوان آنرا با ژِن / زن و. . . نیز همریشه دانست یعنی جنم را وجود و هستی دانست / ارتباطی بین واژه جِ با زِ / ژِ وجود دارد که گست آن بسی دشوار است
لری بختیاری ژِنَگ، دُنا، مائینَ:زن، ماده
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
یه #پند عمیق و #درس_زندگی بدم به #جوانان خام در مسیر #ازدواج ! #معیار انتخاب #دوست #اشتراک در #علاقه هاست امّا معیار انتخاب #همسر اشتراک در #نفرت هاست ! بهش خوب فکر کنید !! ... [مشاهده متن کامل]
زن =درزبان فارسی زن از زاییدن وزایش ودراصل باعث بقای زندگی می باشد . ژن =ژیان و ژییدن و زیستن رادلیل و حاجتی مبرم است ژیان=گیان =ژن =زن سیر تکامل کلمه ی زن بود که در بالا شرح داده شد
لری بختیاری زِنَ ( با فتحه و کسره کشیده ) ، زینه، دُنا:زن وِنُو:بانو کَیوِنُو:کدبانو
زن فیلمی به کارگردانی و نویسندگی یوسف ایروانی محصول سال ۱۳۵۶ است. منصور در مدرسه دانش آموز ناراحتی است. . . • بهمن مفید • سپیده • شهرام ثمینی پور • جلال پیشواییان • حمیده خیرآبادی ... [مشاهده متن کامل]
• نادیا • محمد بانکی • نریمان شیری فرد • ذبیح اله ذبیح پور • حسین شهاب • خالدی • فریده بیات • عباس حکمت آرا • لیدا
زن از زادن است و لغت زِندگی نیز از ریشه لغت زن گرفته شده است .
انسان مونث متضاد یا مکمل مرد ( انسان مذکر )
sweet young thing A cute, innocent young girl or woman
واژه زن معادل ابجد 57 تعداد حروف 2 تلفظ zan نقش دستوری اسم ترکیب پهلوی ( ( بن مضارعِ زدن مختصات ( زَ ) [ په . ] آواشناسی zan الگوی تکیه S شمارگان هجا 1 منبع لغت نامه دهخدا فرهنگ لغت معین
در گیلکی زنأی و یا زنأک گفته میشود
اهل زنخ. [ اَ ل ِ زَ ن َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پرچانه. پرگو. صاحب [ سخن ] بیهوده و لاف. || زن. ( شرح قران السعدین از آنندراج ) : کرده زنخ شان ز محاسن کنار اهل زنخ راز محاسن چه کار. امیرخسرو ( از آنندراج ) .
دربارۀ واژه های ( ( زن ) ) ، ( ( بانو ) ) و ( ( دوشیزه ) )
درفرهنگ لر همیشه ( زن ) جایگاه ارزشمند و ب عنوان ی رفیق و یار همیشگی یا بهتر بگم ( مثل یک تفنگ پشت یک مرد موفق بوده است💪
خانم ترکی نیست بلکه از زبان سغدی گرفته شده kidin / هم در ترکی از queen انگلیسی گرفته شده
این واژه ایرانی است که در زبانهای اوستایی، سانسکریت، پهلوی نیز بکار می رفته است. واژه زن و دگرریختهای آن در زبانهای گوناگون: اوستایی:JANI، GENA، JAINI پهلوی:ZAN ارمنی:KIN یونانی:GYNE گوتیک:QUINO، GENS، KWENS انگلیسی:QUEEN، QUEAN و. . .
کسی که به عقلانیت رسیده باشه
زن به معنای انسان بالغ و عاقلی است که هویت مستقل دارد . دختر کسی است که هویت مستقل نداشته و به سن قانونی نرسیده است .
زن در پهلوی ساسانی به دو چهر زن ( zan ) و ژن ( žan ) وجود داشته.
به ترکی آذری: میشه:آرواد
زن، زنده، زندگی. بانویاخانم برای زنی ست که ویژگی بالغ ( فکری ورفتاری:مثلامودب است ) دارد. حتی ممکن است این اسم رابرای دختر هم بکارببرندوبگویند خانم یابانو چون رفتار آدم بزرگ دارد.
dame
انسان، شخص، فرد، بشر هم به مترادف زن است.
زن به معنی جنس ماده انسان زن به ترکی، آرواد ، خانیم ( مؤنث خان ) ، قادین ، خاتین و اوو رَت گفته می شود.
زن و جان و زندگی همریشه اند. چون زن فرزند میزاید و زندگی میبخشد ، برای نامیدن او از کلمه ای همریشه با زندگی و جان استفاده شده است.
زن یعنی مکمل، که بامردتکامل رابه وجودمی آورد.
در زبان لری بختیاری به معنی زن. زینه. کلمه زن از کلمه زادن بوجود آمده