زمین گیر

/zamingir/

    paralytic
    confined to the ground
    shut-in

مترادف ها

fluke (اسم)
اتفاق، خار، پیکان، زمین گیر، قلاب لنگر، انتهای دم نهنگ، یکنوع ماهی پهن، اصابت اتفاق

cripple (اسم)
عاجز، لنگ، چلاق، زمین گیر

پیشنهاد کاربران

زمین گیر:از کار افتاده
زمین واژه ای فارسی بوده که از واژه �زمیک� در فارسی میانه گرفته شده است این واژه در اوستا به ریخت �زم� آمده و در سانسکریت به ریخت �جمی� آمده است.
این واژه با خوانش �زمی� وارد زبان روسی شده است که در برخی از مناطق ترک زبان که زمانی تحت اشغال روسیه بود به همان شکل کاربرد دارد .
...
[مشاهده متن کامل]

bed - ridden
Incapacitated : زمین گیر
Incapacitation : زمین گیری
Incapacitate : زمین گیر کردن/شدن
زمین گیر هم میتونه به انسان بیمار اشاره داشته باشه که بخاطر بیماری نمیتونه حرکت کنه یا بیرون از خانه بره، مجبوره بمونه خونه. اگر یک ارتش یا لشکر زمین گیر بشه در زمین دشمن به این معنی است مه نمیتونن کاری از پیش ببرن و پیشرفتی کنن و مدام در حال تضعیف و کشته دادن هستند
...
[مشاهده متن کامل]

کسی که بدترین بلاها و رنجها و سختیهای روحی را باوجود اینکه حقش نبوده تجربه کرده باشه و. . . زمین گیر میشه. . .
آخخخخخ
پاتال
افلیج