رعونت

/ro~unat/

    foolishness
    vanity

پیشنهاد کاربران

رعونت. [ رُ ن َ ] ( ع اِمص ) نادانی و کم عقلی. ( ناظم الاطباء ) . نادانی. ( غیاث اللغات ) . ابلهی. بلاهت. حماقت. ( یادداشت مؤلف ) . رجوع به رعونة شود. || خودبینی. خودخواهی. ( فرهنگ فارسی معین ) . غرور و تکبر. ( از آنندراج ) :
...
[مشاهده متن کامل]

هرگز منی نکرد و رعونت ز بهر آنک
رسوا کند رعونت و رسوا کند منی.
منوچهری.
من طاهر را شناخته بودم در رعونت و نابکاری. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 349 ) . از طاهر جز شرابخواری و رعونت دیگر کاری برنیاید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 373 ) . اعرابی بیامد شیطان ِ جوانی را مطیع شده در خمار خمر جاهلیت دامن رعونت بر بساط تجربت کشیده. ( تاریخ بیهق ص 203 ) .
رعونت در دماغ از دام ترسم
طمع در دل ز کار خام ترسم.
منبع. لغت نامه دهخدا

نازکی
سستی
خودپسندی
کم عقلی
دلجویی کردن
عذر خواستن
رعونت رها کرد بر مشتری
نگینی دگر زد بر انگشتری
✏ �نظامی�
چو دانست کز سوگ چیزی نماند
رعونت به عذر آستین برفشاند
...
[مشاهده متن کامل]

✏ �نظامی�
دگر زیرکی گفت کای شهریار
خردمند را با رعونت چه کار ؟
✏ �نظامی�

خودکانون پنداری: ( رعونتی در طبع متمکن[است] ( مقامات حمیدی، مقامه ی پنجم )