رخت

/raxt/

    apparel
    clothes
    clothing
    costume
    garment
    raiment
    furnishings
    wash
    outfit

فارسی به انگلیسی

رخت اویز
coat-hanger, dress-hanger, clothes-rack, hanger

رخت بستن
to pack off, to pack away

رخت چرک
wash

رخت حمام
bathrobe

رخت دار
clothes-keeper

رخت شستنی
washing, laundry

رخت شو
washerwoman, laundress, laundry-man

رخت شور
washerwoman, laundress

رخت شورخانه
laundry

رخت شوی
laundress

رخت شوی خانه
laundry, wash-house

رخت شویی
wash, washing, laundry

رخت گاه
wardrobe

رخت مندرس
junk

رخت های چرک
washing

رخت و پخت
duds, (old) clothes

رخت و لباس
wardrobe

رخت کن
bathhouse, cloak-room, dressing-room, locker, cloakroom, dressing room, clubhouse

رخت کن و صندوق خانه
vestry

رخت کندن
disrobe, unclothe, undress, to take off or change ones clothes

مترادف ها

apparel (اسم)
اسباب، جامه، رخت

garment (اسم)
جامه، رخت، پوشاک، جامه رو

clothes (اسم)
رخت، جامه لباس

toggery (اسم)
جامه، رخت، ملبوس، یراق و دهانه اسب، لباس فروشی

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

رخترخترخترخترخت
رختش یا لباسش کوک بودن ؛ یعنی به قدر کافی جامه بر تن داشتن و سرما نخوردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .
تن پوش
رختکن جایی که رخت از تن در میاورند یا میپوشن . همانند رختکن ورزشگاهها
رخت کسی را بتاراج دادن: غارت زده کردن
چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج
بترکی داده رختم را به تاراج
( خسرو و شیرین ص ۴۳٠ )
رخت کسی کوک بودن: [عامیانه، کنایه ] رفاه داشتن.
باروبندیل