butcher, kill, slaughter, to slaughter, to sacrifice
فارسی به انگلیسی
مترادف ها
خون ریزی، قتل عام، سلاخی، ذبح، کشتار فجیع
پیشنهاد کاربران
واژه ذبح
معادل ابجد 710
تعداد حروف 3
تلفظ zebh
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی]
مختصات ( ذُ بَ ) [ ع . ] ( اِ. )
آواشناسی zebh
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژگان قرآنی
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
معادل ابجد 710
تعداد حروف 3
تلفظ zebh
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم مصدر ) [عربی]
مختصات ( ذُ بَ ) [ ع . ] ( اِ. )
آواشناسی zebh
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
منبع لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ واژگان قرآنی
فرهنگ واژه های سره
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مترادف و متضاد
ذبح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است:
اژن ožan ( پارتی )
اژن ožan ( پارتی )
گلو بریدن
فدایی، فداکردن
قربانی
ذبحیدن.
م. ث
ذبحیدن این زبان بسته ها دور از انسانیته .
م. ث
ذبحیدن این زبان بسته ها دور از انسانیته .
بریدن گردن
سر جانوری را بریدن
دل کندن
کودکانه اش: پیخ پیخ ( پِخ پِخ ) کردن!