در جریان


    informed
    ongoing

فارسی به انگلیسی

در جریان امور گذاشتن
post

در جریان قرار دادن
apprise, apprize

مترادف ها

afoot (قید)
پیاده، در جریان

پیشنهاد کاربران

همه چیز را با من در جربان میگذاشت
اشتباه پدرت اورا از کوره در اورده بود خشمگین بود
نفرت خانواده اش نسبت به همسایه اش افراطی گویا ببان میشد
غدغأ های مادرش ورودی نداره فامیل نمیشم
عصبانیت مادرش در بی عدالتی پدرت حد مرز های واسشون تعیین شده بود
...
[مشاهده متن کامل]

بگو کیک شیرین واس پسرش کیک تلخ وای پسرم
از شنبدن غم بغض صداهای من نسبت به شما خیلی پُر ضده بود و روز به روز نفرت انگیز شدین
درد های قلبم ناراحتش کرد

در جریانی ک
In the course of
به هنگامِ . . . . . .