دجال

/dajjAl/

    the impostor
    epithet of the islamic antichrist

مترادف ها

antichrist (اسم)
دجال

پیشنهاد کاربران

لفظ "دجّال": "دجّال" از لفظ "دجل" گرفته شده است، معنی آن: پنهان کردن ومخلوط کردن است. به وی از این رو دجال می�گویند که حق را با باطل پنهان می�نماید. مطلب این�که کفر خود را با دروغ پنهان می�سازد. یا حق را با باطل مخلوط می�نماید.
َدجّال ؛ مرتبط با کلمه ی دژ و دژخیمان و دشنه به معنی دشمن سرسخت که نیاز به جدال دارد.
درک بهتر مفهوم کلمه ی دجال مرتبط با تحلیل کلمه ی تاج و تاژ و تجن ؛
تَجَن ؛ در ابتدای توضیح این مطلب لازم به ذکر است که مفهوم کلمه ی تجن با تجنیس به معنای هم جنس سازی نباید اشتباه گرفته شود.
...
[مشاهده متن کامل]

ریشه ی کلمه ی تَجَن دو حرف ( ت ج ) می باشد و حرف اصلی تر این ریشه حرف ( ج ) می باشد که قابل تبدیل به حروفی مثل ( چ ش ژ ز ) می باشد. در یک تعریف مختصر تجن به معنی تجمیع شده و یا مونتاژ شده دارای معنا و مفهوم می باشد.
این دو حرف در قانون قلب ها قابل تبدیل به حروف نزدیک به محل صدور آوای آن هستند.
ذات آوایی حرف ( ت ) در کلمه ی تژ به گونه ای است که از مشارکت زبان و لثه ی بالایی دندان جلو قابل صادر شدن است و صدور این آوا به گونه ای است که در هنگام ایجاد آوای این حرف، زبان دارای یک پهنه و سطح بیشتری از تماس را با نرمی بیشتر به نسبت حرف ( د ) دارد. یعنی وقتی حرف ت در قانون قلب ها ، منقلب می شود به سمت حرف ( د ) زبان از حالت نرمی به حالت سفتی با سطح تماس کمتری با لثه ی بالایی تبدیل می شود. و عینیت این حالت در دو کلمه ی تژ و دژ دو مفهوم نرمی و سفتی یا آسانی و سختی یا تَشَتُّت و دَجَدُّد را در مفهوم کلمه منطبق با واقعیت ایجاد می کند.
مثلاً عینیت ذات آوایی حرف ( د ) به نسبت ذات آوایی حرف ( ت ) در کلمه ی دژ و دشوار این مطلب را به ما می رساند که یک کار سختی که به عنوان یک جدار در پیش روی ما قرار دارد که نیاز به یک اراده ی دژ مانند و مستحکم را برای برداشتن این جداره ی جدی از پیش رویمان را دارد.
قانون بازچینی و بازخوانی حروف معکوس در مورد کلمه ی دژ کلماتی مثل جدل جدال جدار جدییت را پیش رویمان می گذارد.
چنانچه حرف ( ژ ) در کلمه ی دژ به سمت حرف ( ز ) خیز بردارد و کلمه ی دز ایجاد گردد مفهوم کلمه به سمت یک مفهوم بسیار مستحکم تر و خشک تر با حجم کمتر با ضدیت و تیزی بیشتر خیز برمی دارد.
یعنی به ترتیب ذات حروف اگر مسیله و بُعد استحکام در مفاهیم کلمات را بخواهیم نشان دهیم به ترتیب حروف س ش چ ج ژ ز روند سختی و زمختی را برای ما در مفاهیم کلمات آشکار می کند.
از آنجایی که تمامی زبانها از قبیل عبری عربی آرامی آریایی ایرانی اورامی اروپایی کارایی و. . . دارای یک ریشه ی مشترک هستند و هر چه به گذشته برگردیم به اشتراکات بیشتری از کلمات در زبانهای مختلف می رسیم توضیح کلیدواژه ی ( تَجَن ) از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در ابعاد و زوایای کاربردی مختلف به شرح زیر قابل تبیین خواهد بود ؛
( دژ دژاگه تِژ تاژ تِژی مونتاژ تیجه تجارت تیچر تژکه تَچَر تجن تاج تاژ تاش تشت تشک آتش آرتَش دژگام دژاگه دجله دجل دَجّال دزفول دژکوب دژخیم دشمن نتیجه تجن تَشی توشی تیشی توشیبا )
در گویش تاتی خراسان شمالی هنگامی که پوست شکاف می خورد و زخم می شود و روی این زخم را با پارچه یا پنبه یا دستمال کاغذی بخواهند ببندند می گویند مراقب باش تِژِ دستمال داخل زخم نمانه.
در لهجه ی تاتی وقتی که کارگران هنگام بیرون آوردن پنبه از داخل تشتک یا غوزه یا کوزه ی پنبه مشغول پنبه چینی هستند صاحب زمین و صاحب کار این اصطلاح را برای گفتن به کارگران استفاده می کند؛ پنبه ها را طوری جمع کنید که تِژِ پنبه داخل تشتک یا غوزه جا نماند.
کلمه ی تَشت نیز که به ظرفی سینی مانند و دارای پهنا و عمق بیشتر به نسبت سینی می باشد از جهت تِژ نمودن چیزها در داخل آن و دژاگه شدن دارای معنا و مفهوم می باشد.
همچنین کلمه ی تُشک که اشتباها به رختخواب معنی می شود به معنی زیرانداز تِژ شده دارای معنا و مفهوم می باشد.
همچنین تِژ باقی مانده گندم و جو به معنی ته مانده و باقی مانده ی گندم و جو را که درو کرده اند و بر روی زمین باقی مانده است و گوسفندان را روی این زمین رها می کنند تا چَرا کنند تَچَر گفته می شود.
اصطلاح تیر و تیجه نیز در گویش تات های خراسان شمالی در خانه سازی به تیرهای چوبی مستحکم و تو پر گفته می شود.
کلمه ی تیجه و تَجَن برای نی های تو پُر نیز در لهجه ها و گویش های مختلف رایج می باشد.
در زبان کردی کرمانجی برای حالتی که بخواهند داخل ظرفی ( تشت ) را پُر کنند می گویند تِژِ کن.
در زبان انگلیسی به معلم نیز تیچر teacher به معنی پُر کننده می گویند.
احتمالا کاخ تَچَر در تخت جمشید نیز یک کاربرد آموزشی و دانشگاهی و تجارتی داشته است.
کلمه ی تجارت با ریخت تیچارت نیز به معنی معامله کردن و ایجاد تعامل جهت کسب سود و پُر شدن به لحاظ مادی یا معنوی
کلمه ی دِژ نیز به معنی استحکامات زمانی این حالت وجود دارد که چیزی یا وسیله ای از درون مستحکم و تو پُر باشد.
کلمه ی دژخیم به معنی دشمنی سرسخت و پر اراده برای دشمنی کردن می باشد.
کلمه ی دژگام به معنی مصمم و محکم گام برداشتن نیز به کسی اطلاق می شود که دارای اراده ی مستحکم و ثابت قدم در راهی باشد.
به گونه ای از جوجه تیغی ها که از همه بزرگ تر و قوی ترند نیز تیشی یا تَشی یا تِژی گفته می شود.
کلمه ی تِژ اونقدر دارای کاربردهای فراوان در ابعاد کاربردی مختلف در زبانهای مختلف می باشد که در کلمه ی تشدید و شِدَّت نیز این مفهوم قابل مشاهده است.
حتی در کلماتی مثل تَشَتُّت تشکیل دشت دست داشتن دوست تشمال و. . .
تشمال ؛ مالامال از پُر بودن ، صفتی برای انسانهای دارا و ثروتمند و دانا و حکیم و. . .
کلمه ی تشنه و تشنگی نیز به معنی از پُر بودن افتادن و نیاز به پر شدن و دریافت آب دارای معنا و مفهوم می باشد. ریخت و غالب ساختمان کلمه ی تشنه مثل کلمه ی شهنه به معنی از شاهی افتادن یا کلمه ی دشنه به معنی ابزاری سخت که عاملی برای ایجاد تشنگی می باشد.
کلمه ی مونتاژ یا مونتاج نیز که از تژ ایجاد شده به مفهوم تالیف نمودن و تجمیع نمودن و انسجام دادن معنی دارد.
اصطلاح نتیجه گرفتن نیز به معنی دریافت کردن و توشیبا شدن و تاج و تاژ شدن از کلمه ی تِژ ایجاد شده است.
کلمه ی توشیبا نیز به معنی پُر شده و مستحکم در ابعاد کاربردی مختلف برای محصولات صنعتی برای انسانهای حکیم و دانشمند قابل استفاده است.
تاژ ؛ مونتاژ شده ، تجمیع شده ، مستحکم ، قدرتمند ، مرتبط با کلمه ی تاج و تجن به مفهوم نمادی از قدرت و توانایی
َدجّال ؛ مرتبط با کلمه ی دژ و دژخیمان و دشنه به معنی دشمن سرسخت که نیاز به جدال دارد.
کلمه ی دشنه نیز که به چاقو و خنجر معنی می شود به معنی ابزار یا وسیله ای که باعث از استحکام افتادن می شود می باشد.
سد دز با ریخت دیگر آن سد دز نیز که نامی از سدهای ایران زمین می باشد به معنی سد پر آب و سد مستحکم معنی می رساند.
شهر دزفول نیز از جهات مختلف مرتبط با مفهوم کلمه ی تژ و تچر و تیچر می باشد.
به مناطق پرآب و آبگیر و یا دارای جمعیت زیاد و تجمیع شده در یک منطقه ی پرآب تجن گفته می شود.
اگر از زاویه ی قانون قلب ها این مسیر را به پیش برویم رود دجله نیز به مفهوم رود پُر آب مرتبط با کلمه ی تِژ و دژ و تِچ و دِز و. . . می باشد.
دجله ؛ رودخانه ی پر آب و دارای جریان زیاد ، جریانی که برای عبور از آن نیاز به جدال جدی دارد، جریانی نیرومند که همچون جداری مانع عبور است.
تشت تژ شده
تشلة ، فرونشاننده ی آتش یا برطرف کننده ی تشنگی
دژله ؛ مستحکم
چنانچه این روند از تحلیل کلمه ی تژ را بیشتر به پیش برویم کلمات بیشتری را در پهنه ی واژگان و دریای لغات مرتبط با کلمه ی تژ در پیچ و تاب قانون و قواعد ایجاد کلمات خواهیم دید مثل ؛ داس دسیسه دیوث دست دوست و. . .

دج یا دژ به معنی دژ یا قلعه هست ال یا همون خدا که در اصل ا و ل کنار هم واژن یا رحم یک زن رو تعریف می کنه ، و معنیش باهم دژ ال یا قلعه خداوند هست که اگر به فصل ها هم توجه کنید شروع بارورى از فصل زمستون
...
[مشاهده متن کامل]
دى شروع و بارگیرى و بارندگی تو بهمن و توى اسفند مسیح یا تخمک تشکیل و بارور میشه و میره جلو تا ٦ ماه بعد توى شهریور به رشد کافی میرسه که و اماده میشه براى چرخیدن به ٣٦٠ درجه وپیدا کردن واژن یا دریچه نور و خروج از قلعه توى اذرماه. . و بعد از به دنیا اومدن باید دژ بعدى رو براى مرحله ال بعدى بسازه مثل ساختن لونه پرندگان و جانداران قبل از شروع جفت گیرى و تخم گذارى

دجال از دو بخش ساخته شده است یکی دج که همان دش یا دژ ایرانی است ( دژخیم و دشمن و . . . ) و دیگری ال که همان خدا در زبان های عبری یا سریانی است ( واژه الله برگرفته از زبان سریانی است و شامی های باستان حتا
...
[مشاهده متن کامل]
بتی بنام الله داشتند که در کاوش های باستانشناسی پیدا شده است ، مردم حجاز در سفر های خود به شام بت الله را به مکه آورده و برای او معبد کعبه را ساختند )

خصم یک چشم . [ خ َ م ِ ی َ / ی ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از شیطان . || دجال . || دل . || کنایه از آسمان . ( از برهان قاطع ) .
واژه ی دجّال از دو قسمت تشکیل شده
دج و ال
قسمت دج از فارسی وارد زبان عربی و بعد عبری شده است. اصل آن" دژ "بوده است. این واژه به معنی، ضد و مخالف می باشد که در واژه های دژخیم و دشمن دیده می شود. دشمن در اصل دژمن بوده یعنی مخالف و ضد من و دژخیم یعنی مخالف فکر من.
...
[مشاهده متن کامل]

چون زبان عربی حرف" ژ" ندارد . دژ بعد از وارد شدن به عربی به دج تبدیل شد. ال در زبان عربی و عبری به معنی خدا و الله می باشد.
دجْال در عربی معنی مخالف و ضد خدا می دهد.
عرب دجال را به قالب فعّال برده و به دجّال تبدیل کرد با ورود به این قالب به صفت مبالغه تبدیل شد. و این بار معنیِِ دجّال شد " بسیار بسیار مخالف و ضد خدا " پس دجال یعنی کسی که بشدت مخالف و ضد خداست.

《 پارسی را پاس بِداریم》
دَجّال
واژه ای پارسی وَ اَرَبیده است:
دَجال : دَج - آل
دَج = دُش به مینه یِ بَد ، بَز ( بِزِه ) ، پاد ، ضِدّ ، زَد
دُش مانَندِ : دُشمَن ، دُشنام ، دُشخیم ( دُژخیم ) ، دُشوار
...
[مشاهده متن کامل]

بَرابَر با - dis دَر لاتین وَ اِنگِلیسی
آل = خُدا ، خُداوَند
بازگَرد : آل = نامِ پَری ( جِنّ ) که دَر هِنگام زایِمان آشکار میشَوَد.
آل = یا آله یا سیمُرغ ، یِکی اَز نام هایِ ایزَدان دَر زَبان وَ فَرهَنگ سَکایی ( سُغدی )
آلبُرز< اَلبُرز = ایزَدِ بُزُرگ/ بُزُرگوار ( = اللّه اَکبَر )
آلوَند < اَلوَند = نامیده به آل بِسَنجید با دُروجوَند/ دُروغوَند
دَجّال = دُشّال = ضِدِّ خُدا

دجال= Dajjal = Anticrist = ضد مسیح =ضد خدا = مسیح دروغین

گویند دجال در اصفهان ظهور میکند نیم افکارش اسلامی و نم دیگر کفر و فریب کاری است . وقتی جوج از چین و ماجوج همراش از روس به دلایل معینی مشترکا وارد ایران میشوند ساز و برگ های جنگ از عراق و ایران و سوریه شروع میشود و این این است جنگ سوم جهانی که یک سوم دنیا کشته میشود
دجال مخفف دنیای دیجیتال امروز هست. واینکه میگن یک چشم دارد واقعا درسته. همین تلویزیون. گوشی. کامپیوتر. که ما روز وشب با اون سروکار داریم ودنیای دیجیتاله که مارو بازی میده.
در پارسی " ددسار " ، نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
دجال به معنی دزد دین ، کس یا کسانی که در ظاهر در لباس دین الهی و دیانت هستند و خود را اصلاح کننده می خوانند و در باطن بر علیه دین الهی اقدام می کنند و هنگامی که احساس کنند که از این راه قدرت زیادی به دست
...
[مشاهده متن کامل]
آورده اند و مردم فریب خورده اند و از دین الهی دور شده اند باطن ضد دین الهی خود را به مرور آشکار می کنند و چون بسیاری از مردم را فریب داده اند لذا مردم دوری از دین را باعث پیشرفت خود و دین را موجب عقب ماندگی خود می دانند. و در این زمان است که دجال به هدف خود یعنی سوار شدن بر مردم و سو استفاده از آنها می رسد

دجال ذهن نادرست یعنى همان "من ذهنی" می باشد که جلوى خرد الهی و خرد زندگی شخص را می گیرد و دجال اسم چیزى یا شخصی نمی باشد بلکه ذهن بیمار می باشد وهر کسی که فریب من ذهنی یا دجال را بخورد آرامشش کم می شود
1. دجال از ریشه «دجل » به معنای دروغگوی حیله گر است . با توجه به معنای لغوی «دجال » ، مقصود از آن نام شخص معینی نیست; بلکه هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با تمسک به انواع اسباب حیله گری و نیرنگ در صدد فریب مردم باشد، دجال است .
...
[مشاهده متن کامل]

2 . دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است .

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)