داوری

/dAvari/

    arbitration
    judgement
    judgeship
    adjudication
    arbitrament
    decision
    doom
    estimate
    eye
    judgment
    pronouncement
    verdict

فارسی به انگلیسی

داوری ارزشی
value judgment

داوری خواستن
appeal

داوری غلط
misjudgment

داوری غلط کردن
miscalculate

داوری قانونی کردن
adjudge

داوری کردن
adjudicate, arbitrate, decide, determine, gauge, hold, doom, estimate, umpire, pass, render, to judge

داوری کردن در مسابقه و اختلاف
judge

مترادف ها

decision (اسم)
قرار، تصویب نامه، داوری، تصمیم، عزم، حکم دادگاه

umpire (اسم)
داوری، حکمیت، داور مسابقات، سرحکم

adjudication (اسم)
قضاوت، داوری، حکم ورشکستگی، احقاق حق

arbitration (اسم)
داوری، حکمیت، نتیجهء حکمیت، رای بطریق حکمیت

judgment (اسم)
داوری، رای، عقیده، فتوی، فتوا

judgement (اسم)
داوری، فتوی، فتوا

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی داوری از ریشه ی واژه ی داور فارسی هست.
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

داوریداوریداوری
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_فارسی_باستان
حکمت_قضاوت

قضاوت و حاکمی
قضاوت، میان چند چیز تصمیم گرفتن
داوری:به معنی کشاکش و ستیز است و در این کاربرد و معنا ، از ویژگی های سبکی شاهنامه است .
( ( زمانه بر آسود از داوری
به فرمان او، دیو و مرغ و پَری. ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 263. )

قضاوت کردن

هنگام قضاوت
حکم ، قضاوت
قضاوت
حکمیت