خدمتکار خونم نیومده بود خونه رو تمیز کنه سکینه خانم
گرفتی چه کسی رو کفتم
دختر فامیلتون رو
فرمانبر
امربر
کارگر خدمت گذار
پایزن =اسیر ، خدمتکار
پایین پرستی:خدمتکار
زودخیز هم چم خدمتکار میدهد
کلمه اوستایی هَدِمه ( منسوب به خانه ) است که معادل کلمه اوستایی مانیه ( کارگر و نوکر خدمت کننده در مان=خانه ) است. از آنجایی که حرف "ه"ِ اوستایی در سر کلمات در پهلوی تبدیل به حرف "خ" میشده است نظیر هوو
... [مشاهده متن کامل] اوستایی که در پهلوی تبدیل به خوپ ( خوب ) شده است، لذا هَدِمه می بایست در پهلوی خدمه تلفظ میگردید و لاجرم همین کلمه است که اعراب مهاجر و حاکم آن را حالت جمع کلمه مفروض خادم گرفته و کلمهً مخدوم را نیز از تصریف آن به صورت اسم مفعول ساخته اند
پاکار: پیشکار، عریف، کارگزار، پادو، خادم، خدمتکار، نوکر
مهتر=
خادم. خدمتگار مخصوص :
چنین داد پاسخ که مهترپرست
چو یازد به جان جهاندار دست.
فردوسی.
کسانی که اندر شبستان بدند
هشیوار و مهترپرستان بدند.
فردوسی.
برابرهای پارسی:
کمربسته
پیشکار
دست به سینه
دادا
خدمه
( = مخدوم ) خدمت واژه ای عربی است و پارسی جایگزین خدمتکار اینهاست:
ساپیک، ساپیت ( ساپ = خدمت؛ سنسکریت + پسوندهای یاتیکی ( = مفعولی ) «یک» ( پهلوی ) «یت» سنسکریت )
راژیک، راژیت ( راژه = خدمت؛ کردی + «یک، یت» )
... [مشاهده متن کامل]
پَریوپیک، پَریوپیت ( پَریوپ از سنسکریت: پَریوپاس= خدمت + «یک، یت» )
آنْواسیک ãnvãsik، آنْواسیت ãnvãsit ( آنواس از سنسکریت: اَنواس= خدمت + «یک، یت» )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)