to keep house
فارسی به انگلیسی
مترادف ها
صرفه جویی، خانه داری، عقل معاش
خانه داری، اداره منزل
کارخانه، خانه داری
خانه داری
پیشنهاد کاربران
خب من به شرط خریدن امکانات می مونم خونه به شوهرم کمک میکنم الان حلقه گذاشتم تو دستم
House wifely به معنای خونه داری اما
House wife به معنای خونه دار که noun
She is a house wife For example
House wife به معنای خونه دار که noun