خاموش

/xAmuS/

    dormant
    dumb
    mute
    quiescent
    speechless
    silent
    extinct
    off
    hush
    mum
    out
    quiet
    slumberous
    standing
    still
    hush!

فارسی به انگلیسی

خاموش باش
curfew

خاموش ساز
silencer

خاموش سازی رادیو
turnoff

خاموش سازی موتور
turnoff

خاموش شدن
die, to keep sillent

خاموش نشدنی
inextinguishable

خاموش نشده
alive

خاموش نکردنی
inextinguishable

خاموش و روشن شدن
flash

خاموش کردن
extinguish, muffle, silence, squelch, suppress, to extinguish, to put out, to blow out, to switch off(as an engine)to silence

خاموش کردن اتش
extinction, quench

خاموش کردن چراغ ها در پایان پرده یا نمایش
blackout

خاموش کردن چراغ و نور
kill

خاموش کردن سریع
douse

خاموش کردن موتور
stop

خاموش کننده اتش اشتیاق
wet blanket

مترادف ها

off (صفت)
دور، دورتر، خاموش، بی موقع

quiet (صفت)
ساکت، دوستانه، فراخ، ارام، بی صدا، ملایم، ساکن، خاموش، اهسته، خموش

silent (صفت)
ساکت، ارام، بی صدا، صامت، خاموش، بی حرف، خمش، خموش

still (صفت)
ساکت، ارام، ساکن، راکد، خاموش، بی حرکت

extinct (صفت)
تمام شده، مرده، از بین رفته، منقرض، خاموش، معدوم، منسوخه، خاموش شده

whist (صفت)
ارام، بی صدا، گنگ، خاموش

tacit (صفت)
ضمنی، خاموش، به آرامی و سکوت

tight-lipped (صفت)
راز دار، خاموش، کم حرف

tight-mouthed (صفت)
راز دار، خاموش، کم حرف

extinguished (صفت)
خاموش

wordless (صفت)
خاموش، بی حرف، غیر قابل بیان با لغات

taciturn (صفت)
ارام، خاموش، کم حرف، کم سخن، کم گفتار

uncommunicative (صفت)
خاموش، کم حرف

quiescent (صفت)
ساکن، خاموش

soundless (صفت)
ساکت، بی صدا، خاموش

relaxed (صفت)
خاموش

hist! (صوت)
خاموش

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

خاموشخاموشخاموش
الصموت: خاموشی! ( بی جواب ماندن )
با
صمود
سمود
ثمود
سمٰوٰت
سموت
ثموت
. . .
اشتباه نکنید.
خاموش
اسکات
بی تفاوت ، بی اعتنا ، بی توجه ، خنثی ، بی واکنش
مهردهان. [ م ُ دَ ] ( ص مرکب ) روزه دار. صایم. مهردهانان ؛ روزه داران. ( برهان ) . || خاموش. ساکت. و رجوع به ترکیب مهر دهان ذیل مهر شود.
دم بسته . [ دَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بی نفس . ( ناظم الاطباء ) . || خاموش . ( آنندراج ) . || حیران و سرگردان . ( ناظم الاطباء ) .
بی تفاوت
لب بسته . [ ل َ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ساکت . خاموش :
تا توی ِ لب بسته گشادی نفس
یک سخن نغز نگفتی به کس .
نظامی .
در عشق شکسته بسته دانی چونم ؟
لب بسته و دل شکسته دانی چونم ؟
تو مجلس می نشانده دانم چونی
من غرقه ٔ خون نشسته دانی چونم ؟
خاقانی .
ساکت، آرام، بی صدا
درود
موش به مینوی پنهان و نهان است که در زبان اوستایی به شکل maēša، در زبان سنسکریت به شکل meṣa و در گروه زبانهای PIE به شکلmoysos آمده و در نامگذاری بازی قایم - موشک به کار رفته است.
موشیدن: پنهان شدن
...
[مشاهده متن کامل]

فراموشیدن: پنهان شدن از یاد ( حافظه )
چموش: چ ( پسوند پاد، اسک ) موش ( پنهان ) : سرکش
خموش: خ ( پسوند فشار ) موش ( پنهان ) : خاموش ( خَمُش )
نکته افزودنی: پنهان و نهان از ریشه ( نه ) استند به مینوی نهادن
نهان: نه ( نهادن، نهادینه، نهاد، نهادین ) ان ( پسوند نامواژساز )
پنهان: پ ( پیشوند فشار ( تاکید ) ) نهان
نکته ای دیگر: موشک از ریشه موش نیست وانگه از ریشه موخت ( مخت ) ( Mukt ) است.
واژه موشک از ریشه *mukti मुक्ति وमुक्त mukta به مینوی پرتاب شدن آزاد - رها کردن و فرستادن است. واژه موشک در زبان سنسکریت به صورت *muktaka मुक्तक به مینویmissile آمده است که سپس سبکتر شده و از موکتک به شکل موشک درآمده است.
همچنین واژه مختار از همین ریشه است: مختار: مخت ( آزاد، رها ) ار ( پسوند نامواژساز )
مُخت: مخ ( موخ ( در آموختن ) ، مُغ ( مغ زرتشتی، مغان ) ، مغز، مزگ، مزدا ) ت ( پسوند گواشساز )

🔴 خاموش
خاموش /xāmuš/
هوش /h�š/ در پهلوی به معنی "مرگ" است و خاموش ظاهر مخفف ( = خام هوش ) است و "خاموش شدن" به معنی مرده سان گشتن است و "خاموش کردن" به معنی مرده سان کردن می باشد.
بی فروغ، بی نور، خموش، ساکت، صامت، هش، آرام، کم حرف، بی صدا، اصم، بی زبان، گنگ، منطفی، کشته، قطع، ناروشن
خامد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)