حیات ؛
در روند جریان ایجاد کلمات در آبراه سیال مفاهیم از طریق قانون و قواعد ایجاد کلمات در پهنه ی واژگان و دریای لغات دو کلمه ی حیات و حیاط با دو نگارگری قابل مشاهده است.
اگر مسیر ایجاد این دو کلمه را بررسی کنیم دو مفهوم در ساختمان این دو کلمه قابل مشاهده می شود.
... [مشاهده متن کامل]
کلمه ی حیات که منشعب از کلمه ی حی با اصطلاح رایج ( حی و حاضر ) مفهوم حضور یافتن را می توانیم درک کنیم.
در قانون حکمت نگارگری حروف در زبان فارسی، حرف ح که به صورت موج دریا نقاشی و طراحی شده است از جهت رویت یافتن و به دید آمدن و ظاهر شدن و به ظهور رسیدن در ایجاد مفاهیم کلمات می باشد.
در صورتی که اگر این حرف به صورت ( ه ) در این کلمه صورتگری می شد مفهوم بُعد باطنی یک حقیقت و نهفته بودن و پنهان بودن یک معنا را در درون کلمات به ما اشاره می کرد.
مثل دو کلمه ی بحر و بهر که دو مفهوم سطح و عمق را در کلمه ی موازی دریا از جهت قابل بهره برداری بودن این کلمه به ما می رساند.
حرف ح به لحاظ قانون آواها که محل صدور آوای این حرف از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان از عمیق ترین نقطه ی دهان همراه با حرارت صادر می شود باعث ایجاد مفهوم انرژی و دارای حرارت بودن در مفهوم کلمات می شود بر همین مبنا بن واژه و مصدر حی در کلمه ی حیات مفهوم دارای هویت را برای ما ایجاد می کند. به طوری که تعریفِ ( دارای حرارت و هویت ) در کلمه ی هُویه لحیم کاری که یک ابزار صنعتی در زمانه ما می باشد مفهوم حرارت در این ابزار صنعتی قابل مشاهده است.
و اما کلمه ی حیاط که ریشه و مصدر این کلیدواژه دو حرف ( ح ط ) می باشد منشعب از کلمه ی محوطه و محیط به معنی دارای حد و حدود و دارای محدوده می باشد.
دو حرف ( ط د ) به دلیل محل مشترک صدور آوا از ابزارهای ایجاد کلام واقع شده در دهان در قانون قلب ها و منقلب شدن حروف به سمت حروف دیگر، قابل تبدیل به همدیگر می باشند و باعث قابل مشاهده شدن کلماتی مثل حد و حدود و محدوده در تعریف مفهوم کلمه ی حیاط و محوطه و محیط می شود.
hay At با تلفظ حی آت شاید در اصل و ریشه به معنای آتش زنده بوده باشد.
واژه فارسی زندگی هم شاید در مراحل اولیه پیدایش خود در فکر و خیال و تصور انسان خردمند ایرانی به شکل " ژن ده جی " تلفظ و بیان میشده، به این معنا که ژن دارای ده تا جی، جا یا مکان میباشد.
... [مشاهده متن کامل]
در همین زمینه واژه ترکیبی اوستائی به شکل آژیدهاک در اصل و ریشه به زبان قوم ماد بوده ( و نه به زبان قوم پارس ) و به شکل تفکیکی " آژی ده اکه " تلفظ و بیان میشده به معنای زندگانی های دهگانه آسمانی. جی در زبان قوم ماد معادل جا در زبان قوم پارس بوده و این احتمال قریب به یقین می باشد که عنوان ماد بصورت جمع یعنی مادها در اصل و ریشه به شکل《ما ده آ》 بیان میشده به این معنا که هرکدام از ما افراد انسانی در آفرینش اولیه یا مبدئی همین واقعیت و طبیعت و یا این دنیا به شکل این آسمان و زمین و هرآنچه که بین آنهاست در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین، به شکل خانواده های ده عضوی مشتمل بر پنج مرد و پنج زن خودی یا بصورت پنج زوج مشتمل بر ده نیمزوج آسمانی و هرکدام در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، توانائی، دانائی، هنرمندی، هوشمندی و دانش کامل آفریده شده و از عشق و زندگی جاودانه برخوردار گردیده ایم. آن بینش و باور قبل از پیدایش داستان آدم و حوای موسا در سرزمین ایران موجود بوده. ما ایرانیان امروز با یقین و اطمینان کامل نمی دانیم که محتوای اوستای شفاهی قبل از اینکه نوشته شود چه بوده و توسط چه کسانی به خط و زبان اوستائی تحریر گردیده یا نوشته شده است و آیا آن نویسندگان خودی بوده اند یا بیگانه؟!.
مبارزه بی امان آشکار و پنهان از طرف پیروان ادیان ابراهیمی اول یهودیت و سپس مسیحیت و بعدا اسلام باورمند به افسانه آدم و حوا با آن بینش و باور حقیقی ایرانی ( و بعضا هندو ) تاکنون ادامه دارد.
از دیدگاه فردی من، دو داستان مبدئی و بنیادی ادیان ابراهیمی؛ یکی آفرینش شش روزه جهان و دیگری خلق بابا آدم و ننه حوای حضرات موسا و ایسا و محمّد، دو افسانه خیالی اوهامی بیش نبوده و نمی باشند، به این معنا که محتوای آن دو داستان از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی و از آسمان نازل نشده و در قالب وحی به گوش سر و دل مبارک سرایندگان ( اول موسی و سپس محمّد ) ابلاغ نگردیده، طنین نیفکنده، نجوا و زمزمه نشده.
ایسا مسیح در مورد چگونگی تولد دوباره به شنودگان کلام خود چنین عبارتی را بر زبان جاری نموده: من به شما ( بصورت مفرد؛ من به تو ) میگویم : تا این آدم قدیمی در وجود تان نمیرد، هرگز نمی توانید دوباره متولد شوید!!.
من حدود دو هزار اندی سال بعد از ایسا به رهبران، پیشوایان و مراجع تقلید این سه دین ( البته با کسب رخصت یا اجازه ) میگویم: این دو قصه یا این دو داستان و یا این دو افسانه خیالی - اوهامی آنچنان در های قوای ادراکی فهم و عقل تان را قفل نموده و مُهر و موم ورود و خروج ممنوع، برآن زده که با هیچ کلید معمولی و زمینی قابل بازکردن و افتتاح و گشایش نمی باشد بلکه باز کردن آن فقط به کمک پاراکید یا کلید ماورائی یا آسمانی و معجزه آسا امکان پذیر میباشد. یعنی تا زمانیکه نتوانند آن دو داستان را کنار بگذارند و از خیر و شر آنها صرف نظر نمایند و از مانع آنها بر سر راه عبور کنند، هیچگاه و هرگز نمیتوانند در مورد چگونگی و چرائی آفرینش این جهان و موجودات درون آن منجمله انسان و هدف از این آفرینش از طرف خدای حقیقی و واقعی و به امر و خواست وی، از نو بیندیشند، از نو فکر کنند، خیال و تصور نمایند. آن دو داستان آفرینش سروده شده توسط موسا یا مو30 را میتوان به یک حبسکده یا زندان دو سلولی تشبیه نمود که قوای ادراکی فهم و عقل پیروان را از دیر باز تاکنون و تا آینده های دور دست بطور دائم العمر گرفتار نموده و می نماید و خوهد نمود.
حیات، عمر، زیست
نام یک بانوی بزرگوار ( حیات احمدی )
منبع. عکس فرهنگ ریشه واژگان فارسی دکتر علی نورایی
حیات. [ ح َ ] ( ع اِمص ) عمر. زیست. زندگی. مقابل ِ ممات. زندگانی. ( آنندراج ) :
کی باشدت نجات ز صفرای روزگار
تاباشدت حیات ز خضرای آسمان.
خاقانی.
و جاودانی و دوباره از صفات اوست و با لفظ دادن و یافتن مستعمل. ( آنندراج ) :
... [مشاهده متن کامل]
از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت
از آفتاب صبح حیات دوباره یافت.
صائب.
- آب حیات :
شنیده ای که سکندر برفت تا ظلمات
بچند محنت و خورد آنکه خورد آب حیات.
سعدی.
- حیات بخش ؛ : آب و هوایش حیاتبخش هر طبیعت و مزاج. ( محاسن اصفهان ) .
- حیات بخشیدن ؛ جان دادن. زندگانی بخشیدن :
اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی
سر بندگی بخدمت بنهم که پادشاهی.
سعدی.
- حیات داشتن ؛ زنده بودن.
- حیات سپردن ؛ جان سپردن. و این خالی از غرابت نیست. ( آنندراج ) :
چون شمع اگر شام گرفتیم حیاتی
ناظم بصد افسوس سحرگاه سپردیم.
ناظم هروی ( از آنندراج ) .
|| ( مص ) زیستن. ( غیاث ) ( آنندراج ) . || ( اِ ) شرح حال. ترجمه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . رجوع به حیاة شود.
منبع. لغت نامه دهخدا
پسوند ات در حیات علامت جمع است، لذا حی ات یعنی حی ها به معنای زنده ها یا زندگان. گرچه حیات در زبان عربی معادل زندگی در زبان فارسی می باشد. بهرحال خود من معتقدم که اموات یا مردگان بسی بتوان بسی زنده ترند از زندگان دنیوی. زیرا نفوس مجرد یا من های آنان و من های آنانیکه هنوز در این دنیا از مادر متولد نشده اند، در لحظه جاودانه حال در نفس مجرد یا منِ واحد و بیکران خدای حقیقی و واقعی ( منظور خدای علمی یا خدا از دیدگاه علمی و نه خدای کلمه ای با نام های گوناگون در زبان های مختلف بشری که فقط در زبان و خط و فهم و عقل ناقص و محدود انسانی از موجودیت برخوردار ست و در خارج از آنها هیچگونه مصداق و مثال بیرونی ندارد، از دیدگاه آئین و دین و مذهب و ایدئولوژی و الهیات و کلام و فلسفه و عرفان و آتئیسم ) در خواب سنگین، ژرف و شیرین بسر میبرند و بموازات آن در طی حالت برزخ از مشاهده و تجربه عشق و زندگی رویائی بهمراه توانائی و دانائی و هنرمندی و هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برین برخوردارند و آنهم بطور مطلق مستقل از کلیه پندارها، گفتارها، رفتارها یا اعمال نیک و بد دنیوی و بدون کوچکترین تبعیض و استثنائی بین افراد انسانی.
... [مشاهده متن کامل]
گِیان در زبان کردی معادل جان میباشد در زبان فارسی و نه به معنای زندگی. در همین زمینه واژه اوستائی آژیدهاک در اصل و ریشه به زبان قوم ماد بوده و به شکل آژی ده اکه، تلفظ و بیان میشده به معنای زندگی های دهگانه آسمانی و واژه دیگر اوستائی به شکل خویدوده هم در زبان قوم ماد بصورت ؛ خود تو ده تائی، تلفظ و بیان میشده به این معنا که هر کدام از ما فراد انسانی در آفرینش اولیه ( سرمدی یا مبدئی ) محتوای این گیتی یا کیهان و یا این جهان در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین ( وَرا جنت، فرافردوس، پاراپارادیز و یا نظام احسن و اشرف آفرینش ) ، به شکل خانواده های ده عضوی مشتمل بر پنج مرد و پنج زن خودی یا به بیانی دیگر هرکدام بصورت پنج زوج مشتمل بر ده نیمزوج ملکوتی یا آسمانی و هرکدام در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، توانائی و دانائی و هنرمندی و هوشمندی و دانش کامل آفریده شده و از عشق و زندگی جاودانه بر خوردار گردیده اند.
ترجمه و تفسیر این دو واژه یا این دو واژگان ترکیبی و یا این دو عبارت به معنای ازدواج با محارم و اژدها و ضحاک، توسط مورخین یونانی و پژوهشگران و محققین متون اوستائی بیگانه و خودی های بیگانه از خود، بی رحمانه ترین و ظالمانه ترین ترجمه و تفسیر بوده و میباشند به نفع داستان آفرینش شش روزه جهان و داستان خلق بابا آدم و حوای ادیان ابراهیمی ( یهودیت و مسیحیت و اسلام ) تحت القاب نیمه سنگینی از قبیل ابو - و اُم البشر، و به ضرر کشف حقیقت و دانش و انسان و شناخت طبیعت و خدای حقیقی و واقعی تا به امروز و تا آینده های دور دست.
نکته بسیار مهم در مورد مفهوم و معنای حیات یا زندگی اینست که پس از مرگ جسم، کالبد، تن و یا بدن تثلیثی مادی - روانی - روحی در بستر امن، ساکن، پیوسته، فراگیر و زندگی بخش جان خدای حقیقی و واقعی، هیچگونه تله یا دام مخوف و هولناکی در انتظار هیچ فرد انسانی ( منجمله هیچ نبات و حیوانی ) در کمین ننشسته است از قبیل شئول دین یهود و آتش روبنده یا جاروب کننده جهنمی دین مسیحیت و گودال های جهنمی در عالم میانی تحت عنوان برزخ دین اسلام.
برزخ علمی حقیقت دارد و نه برزخ دینی. البته نه تنها علم تجربی و حصولی بلکه باضافه علم حضوری. به بیانی دیگر یعنی شناخت فیزیکالی و متافیزیکالی رویهم و نه مستقل یا جدا و بریده از هم. دنیای متافیزیکی یا غیبی بصورت امکانات بالقوه ی کثیر یا فراوان و گوناگون در درون یا باطن این واقعیت و طبیعت و یا در خمیرمایه ساختاری این دنیای فیزیکی بصورت طرح یا آلگوریتم های طبیعی وجود دارد و نه در ورای آن مثل ایده ها در عالم ماوراء طبیعت از دیدگاه افلاطون ( غول ستمگر در میدان اندیشه، فکر، خیال و تصور فلسفی و نه حکیم الهی از دیدگاه بعضی حکیمان ظلمت اندیش و جهل گرای دینی ) .
حیات =ژیان ، ژیاین ، ژی داگ ، ژیدگ
زیستن ، زییدن ، زنه ی ، زندگی ، زنده بودن
زیستار
حیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
آفتاک āftāk ( سغدی )
زندگی zendegi ( دری )
ژیوان živān ( سغدی: žvān )
ژیداگ ( پارتی: židag )
واژه حیات
معادل ابجد 419
تعداد حروف 4
تلفظ hayyāt
نقش دستوری اسم
ترکیب ( اسم ) [عربی، جمعِ حَیَّة] [قدیمی]
مختصات ( حَ ) [ ع . حیاة ]
آواشناسی hayAt
الگوی تکیه WS
شمارگان هجا 2
منبع لغت نامه دهخدا
دانشمندان "أُمیین" دنبال حیات در فضا وکشف پروتین "خود ساخته" تا ثابت کنند "الله" وجود ندارد وهمش از طبیعت امده با برخوردهای تصادفی!
وکفر "أمیین" برای گریز از بندگی وآزادی ورهائی از قوانین الهی وبه خود پرستی . . . هست ولاغیر.
... [مشاهده متن کامل]
"سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبیراً"
به واژه "أمیین" رجوع کنید
Mother Nature
متأسفانه مسلمانان مُدعی علم ودانش ودانشمندی ( بیولوژیکی ) ؛ پا به پای تفکرات واندیشه "أمیین" غرب وکورکورانه دنبال میکنند!
پروتین "خود ساخته" : پروتین خود به خود قادر به ساختن RNA , DNA هست.
که تا حالا کشف نشد ونخواهد شد.
" گِیان" به معنی زندگی که از پهلوی آمده و در زبان کوردی هم به همین معنا استفاده میشود
هیاد = حیات= هیات
هَی= حی = دوره زندگی، زایا، زاینده
برگرفته از فرهنگ نامه ( ( چیلو ) ) .
اسل شناسی واژگان فارسی از ( ( زبان روزمره ) ) و ( ( زبان سازی دیرینه و نو ) ) .
نویسنده: امیرمسعودمسعودی مسعودلشکر نجم آبادی.
... [مشاهده متن کامل]
#آسانیک گری
راهنمای بهره برداری و اسفایده.
ساختار نوشته شدن برابری واژه ها:
اسل= ساختگی= اسل های دیگر
زیستانه
حیات ازدوکلمه عربی ترکیب یافته: حی = زنده کردن
، آت= عطا کردن . بنابراین حیات = موجوددارای زندگی ولی حیاط دراصطلاح یعنی محل زندگی، دنیا
"حیات " با تلفظ /hayAt / ، اولین بار در زبان عربی بکار برده
شد . درنتیجه کلمه ای عربی است ؛ولی به مرور زمان به خاطر
یک سری اتفاقات ، وارد زبان محاوره ای ایران شد ؛
مثال :
🌹زیست کره آخرین سطح سطوح سازمان یابی حیات هست .
... [مشاهده متن کامل]
Biosphere is the last level of the levels of
🌹. organization of life
نفس کشیدن ـزندگی کردن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)